ابوالصبّاح مىگويد كه : امام جعفر صادق عليه السلام روزى جدّهاش - يعنى : مادر پدرش - را ذكر فرمود و فرمود كه : « صدّيقه بود و در ميان اولاد امام حسن عليه السلام ، زنى مثل او يافت نشد » .
محمد بن حسن ، از عبداللَّه بن احمد مثل اين را روايت كرده است .
1276 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از محمد بن سنان ، از ابان بن تغلب ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « جابر بن عبداللَّه انصارى آخر كسى بود كه از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله باقى ماند و مردى بود كه از همه كس بريده شده رو به ما اهل بيت آورده بود ، و در مسجد رسول خدا مىنشست و عمامهء سياهى بر سر داشت كه كنار آن را در زير زنخدان خود گردانيده بود ، به وضعى كه قدرى از روى او را پوشيده بود ، و آواز مىكرد و مكرّر مىگفت كه : اى شكافندهء علم .
اهل مدينه مىگفتند كه : جابر هذيان مىگويد و جابر مىگفت : به خدا سوگند ، كه هذيان نمىگويم ، و ليكن شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مىفرمود : به درستى كه تو به زودى در خواهى يافت مردى را از من و از اهل بيت من ، كه نامش نام من و شمائلش شمائل من باشد ، مىشكافد علم را ؛ شكافتنى به غايت . پس همين است كه مرا خوانده به سوى آنچه مىگويم » .
و حضرت فرمود كه : « در بين اينكه جابر روزى در بعضى از كوچههاى مدينه مىگذشت ، ناگاه در كوچهاى گذشت كه در آن كوچه ، مكتب خانهاى بود كه حضرت محمد بن على در آن بود ، و چون جابر به سوى آن حضرت نگريست ، گفت كه : اى پسر ، رو به من آور . حضرت رو به او آورد ، پس گفت كه : اى پسر ، پشت به من كن . حضرت پشت به سمت او كرد . جابر گفت كه : اين شمائل ، شمائل رسول خدا صلى الله عليه و آله است ، سوگند به آن كسى كه جانم به دست قدرت اوست . پس گفت : اى پسر ، نام تو چيست ؟ فرمود : نامم محمد بن على بن الحسين است .
جابر چون اين را شنيد ، رو به آن حضرت آورد و سر او را مىبوسيد و مىگفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، پدرت رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را سلام مىرساند و مكررّ همين را مىگفت » .
حضرت فرمود : « پس محمد بن على بن الحسين به خانه برگشت و به خدمت پدرش آمد و آن حضرت ترسان و هراسان بود و آن خبر را به پدرش عرض نمود ، حضرت على بن الحسين فرمود كه : اى فرزند دلبند من ، جابر اين افعال را به جا آورد ؟ عرض كرد : آرى ، فرمود كه : ملازم خانهء خود شو و از آن بيرون مرو . و جابر همه روزه در دو طرف روز يعنى : صبح و شام به خدمت آن حضرت مىآمد و اهل مدينه مىگفتند كه : بسيار عجب است از جابر كه
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 611
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦١١