چون نظر به آن شير كردند و ديدند كه دستهاى خود را بر روى جسد مطهّر آن حضرت گذاشته ، عُمر بن سعد - لعنه اللَّه - به ايشان گفت كه : اينك فتنهء بزرگى است ، اين را فاش مكنيد كه مردم در ضلالت مىافتند و گفت كه : بر گرديد ، پس ايشان برگشتند .
1268 / 9 . على بن محمد ، از سهل بن زياد ، از محمد بن احمد ، از حسن بن على ، از يونس ، از مَصقلهء طحّان روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « چون حضرت امام حسين عليه السلام شهيد شد ، زن آن حضرت كه از قبيلهء بنىكلب بود ، ماتمدارى آن حضرت را بر پا كرد ، و به مراسم تعزيتدارى قيام نمود ، و خود و زنان و خدمتكاران آن قدر گريستند كه آب چشم ايشان خشك و تمام شد ( و ديگر آب از چشم ايشان بيرون نمىآمد ) و در بين آنكه همچنين آب چشمش خشكيده بود ، ناگاه كنيزى از كنيزان خود را ديد كه گريه مىكند و قطرات اشك چشم آن كنيز بر رخسارهاش روان است .
پس آن كنيز را طلبيد و فرمود كه : تو را چه مىشود كه همين تو در ميانهء ما آب ديدهات روان است ؟ ( و مراد اين است كه : سبب چيست كه آب ديدههاى ما خشكيده و آب ديدهء تو جارى است ) .
كنيز عرض كرد كه : چون سختى و مشقّت گريه كردن بر من غالب گرديد و طاقتم در گريستن به غايت رسيد و آب چشمم خشكيد ، شربت سويق نوشيدم » ( و شربت سويق آبى است كه آرد بريان كرده در آن ريخته باشند ) .
راوى مىگويد : « پس آن زن كلبيه امر فرمود كه : طعامها و شربتهاى سويق ساختند و خود خورد و نوشيد و به ايشان خورانيد و نوشانيد ، و گفت كه : مراد ما با اين فعل ، آن است كه قوّت بر گريستن بر حضرت امام حسين عليه السلام به هم رسانيم » .
راوى مىگويد كه : « كسى چند شيشه عطر را به رسم هديه از براى آن زن كلبيه فرستاد كه به آنها يارى جويد بر ماتم حضرت امام حسين عليه السلام ، و چون آن شيشههاى عطر را ديد ، فرمود كه : اينها چيست ؟ گفتند : هديهاى است كه فلان كس آن را براى تو فرستاده كه به واسطهء آن بر ماتم حضرت امام حسين يارى جويى . فرمود كه : ما در كار عروسى نيستيم ، و اينها را چه مىكنيم ؟ پس فرمود كه : جماعتى كه آنها را آورده بودند ، از خانه بيرون كردند ، و چون ايشان را از خانه بيرون كردند ، كسى آوازى از آنها نشنيد و گويا در ميان آسمان و زمين پريدند ، و بعد از آنكه از آن خانه بيرون رفتند ، كسى اثرى از ايشان نديد » .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 601
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٠١