تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
خدا فرياد بر آوردند به گريه ، و عرض كردند : اين چنين رفتار با حسين برگزيدهء تو و پسر پيغمبر تو مىشود ، و تو انتقام نمىكشى ؟ پس خداى تعالى سايهء حضرت قائم را ( كه عبارت است از روح مقدّس آن حضرت ) از براى ايشان بر پاى داشت و فرمود : به اين ، از براى اين انتقام خواهم كشيد » . 1266 / 7 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن عيسى . . . تا آخر آنچه گذشت در آخر باب آن‌كه ائمّه عليهم السلام مىدانند كه در چه زمان مىميرند . « 1 » 1267 / 8 . حسين بن احمد روايت كرده و گفت كه : حديث كرد مرا ابو كُريب و ابو سعيد اشجّ گفت كه : حديث كرد ما را عبداللَّه بن ادريس ، از پدرش ادريس بن عبداللَّه اودى ( يا ازدى ) كه گفت : چون حضرت امام حسين عليه السلام شهيد شد ، آن گروه اراده كردند كه اسب بر بدن آن حضرت بتازند ، و آن را پامال سُمّ اسبان كنند . بعد از آن‌كه اين خبر وحشت اثر به اهل بيت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله رسيد ، فضّه به حضرت زينب عرض كرد كه : اى بى بى من ، به درستى كه سفينه ( يعنى : مهران آزاد كردهء پيغمبر صلى الله عليه و آله كه او را ابوريحانه و ابو عبداللَّه مىگفتند ) ، در كشتى بود كه كشتى در دريا شكست . پس ، از آن بيرون رفت و آمد به جزيره‌اى كه در آن دريا بود ، ناگاه شيرى را ديد ، گفت : اى ابا الحارث ، من آزاد كردهء رسول خدايم صلى الله عليه و آله ، پس آن شير همهمه‌اى كرد و در پيش روى او رفت تا او را بر راه مطلّع گردانيد ، و شيرى در اين ناحيه مسكن دارد ، پس مرا واگذار تا به نزد آن شير روم و او را اعلام كنم كه ايشان فردا چه خواهند كرد ؟ راوى مىگويد كه : فضّه بعد از اذن ، به نزد آن شير رفت و گفت : اى ابوالحارث ، شير سر خود را برداشت . فضّه گفت : آيا مىدانى كه اين قوم چه اراده كرده‌اند كه فردا با حضرت ابى عبداللَّه الحسين بكنند ؟ مىخواهند كه اسب بر پشت آن حضرت بتازند و او را پامال اسبان كنند . راوى مىگويد كه : بعد از آن‌كه شير اين را شنيد ، آمد تا به قتلگاه رسيد و دست‌هاى خود را بر روى جسد حضرت امام حسين عليه السلام گذاشت ، بعد از آن لشكر عُمر رو به قتل‌گاه آوردند و
هامش
( 1 ) . « خداى عزّوجلّ اسباب يارى را بر امام حسين عليه السلام فرو فرستاد ، به مرتبه‌اى كه ما بين آسمان و زمين از فرشتگان پر شد . بعد از آن حضرت مخيّر شد در ميان اين‌كه هر يك از نصرت ، يا لقاى خدا را كه مىخواهد ، اختيار كند . پس آن حضرت ، لقاى خداى عزّوجلّ را اختيار كرد » .