از روح و ساكن باشد بعد از حركت ( يا آن حركتهاى عجيبه كه از آن مىديديد ، و شجاعتها كه از آن مشاهده مىكرديد ) ، و خاموش باشد بعد از سخن گفتن ( يا آن سخنانى كه از آن مىشنيديد و علوم الهى و معارف نامتناهى كه از آن فرا مىگرفتيد ) ، بايد كه شما را پند دهد سكون من ، و فرو افتادن آواز ضربتهاى من ( يا آرميدن قواى من ) و بيكار شدن اعضاى من ؛ زيرا كه آن پند دهندهتر است شما را از سخنگوى بليغ .
وداع مىكنم شما را مانند وداع كسى كه منتظر ملاقات باشد و در فردا ( رجعت يا قيامت ) روزهاى مرا خواهيد ديد و بزرگىهاى مرا مشاهده خواهيد كرد و خداى عزّوجلّ امور نهانى مرا آشكار مىنمايد ، و پرده از روى آن بر خواهد داشت ( كه آنچه كردم به جهت رضاى خدا و بر پا داشتن ملّت و ترويج شريعت بوده ، نه براى طلب دنيا و رياست ) . و مرا مىشناسيد بعد از آنكه جاى من خالى شود ( كه من از ميان شما بروم و غير من به جاى من بشيند ) .
اگر باقى بمانم ، خود ولىّ خون خود خواهم بود ، و اگر باقى نمانم ، فنا و نيستى وعدهگاه ما است . پس عفو كردن و گذشتن از گناه بدكار از براى من قربت و عبادتى است عظيم ، و از براى شما ثوابى است بزرگ . پس عفو كنيد گناهى را كه از گناهكاران صادر شده ، و روى بگردانيد از انتقام و از آن در گذريد .
« أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ »
« 1 » ، يعنى : « آيا دوست نمىداريد كه خدا شما را بيامرزد ؟ » .
( و مراد اين است كه چنانچه شما دوست مىداريد كه خدا شما را بيامرزد و مورد عتاب و مؤاخذه نشويد ، همچنين از براى برادران خويش دوست داريد كه مورد عتاب و مؤاخذه نباشند ، با آنكه عفو شما موجب آمرزش شما است ) .
پس زهى حسرت و ندامت بر صاحب غفلتى كه عمرش بر او حجّت باشد ، يا ايّام زندگانيش او را به سوى بدبختى بكشاند . خداى تعالى ما و شما را بگرداند از آنها كه رغبت دنيا دست ايشان را از طاعت خدا كوتاه نمىگرداند ، و مانع ايشان نمىباشد ، و بعد از مردن ، شدّتى بر ايشان فرود نمىآيد ( كه باعث زشتى كار ايشان باشد ) . و جز اين نيست كه ما از آن خداونديم ( و به كمند بندگى او در بند ) ، و به واسطهء او موجوديم » ( و بعضى گفتهاند كه ما از براى مرگ آفريده شدهايم و بازگشت ما به سوى مرگ است ) .
هامش
( 1 ) . نور ، 22 .