تفكّر كردم در امر روزگار و مكنون قضا و قدر پروردگار ) .
حضرت مىفرمايد كه : « پس خداى عزّوجلّ إبا فرموده ، مگر پوشيدن آن را و اين علم از ما دور است ، و آن ، علمى است مكنون كه خدا آن را از غير خود پوشيده ( و نخواسته كه ظاهر گردد ) .
امّا وصيّت من به شما ، آن است كه چيزى را با خداى جلّ ثناؤه ، شريك نگردانيد ، و محمد را تعظيم و توقير نماييد ، و سنّت و طريقهء آن حضرت را ضايع نكنيد ، و اين دو ستون را ( كه توحيد و نبوّت يا كتاب و سنّت است ) ، بر پاى داريد و اين دو چراغ را بيفروزيد و روشن داريد . و مذمّت و ملامت از شما دور است ، مادام كه متفّرق نشويد ، و از طريق مستقيم بيرون نرويد . و هر مردى از شما ، به قدر طاقتش بر او بار شده و از جاهلان ، بار تكليف سبك شده ، پروردگار شما ، پروردگارى است مهربان و پيشواى شما ، پيشوايى است دانا و دين شما ، دينى است درست .
و من ديروز ( امام يا ) مصاحب شما بودم ، و امروز عبرت و پندم از براى شما ، و فردا از شما مفارقت مىنمايم . اگر قدمم در اين ناخوشى كه موضع لغزش است ، ثابت بماند و شفا يابم ، همين مراد من است ( كه كشف مىكند از مراد حق تعالى ) . و اگر قدمم بلغزد و از دنيا مفارقت كنم ، تشويشى ندارم ؛ زيرا كه ما در دنيا چنان بوديم كه گويا در سايههاى شاخههاى درختان نشسته بوديم ( كه سايهء آنها از سر ما گرديد ) ، يا در ميانهء خاشاكى چند بوديم كه بادها آن را پراكنده و متفّرق گردانيد ، يا آنكه در زير سايهء پارهء ابرى بوديم كه اجتماع آن در هوا مضمحل و نابود گرديد ، و جاى نزول و وقوع سايهء آن در زمين خراب و ناپديد شد ( و بعضى گفتهاند كه مراد از شاخهها ، عناصر چهارگانه ، و از سايهها ، تركيب آن است كه در معرض زوال است . و مراد از بادها ، ارواح و از خاشاك پراكندهء آن ، بدنها است . و مراد از ابر ، اسباب غريزيّه از حركات آسمانى ، و روزىها كه افاضه مىشود بر آدمى در اين عالم ، كه سبب بقاى او است ، و مضمحل شدن اجتماع آن در هوا ، عبارت است از تفرّق اين اسباب و زوال آنها و خرابى و ناپديدى جاى وقوع سايهء آن ، كنايه است از فانى شدن آثار آن در بدنها ) .
و جز اين نيست كه من ، شريك و همسايهاى بودم از براى شما كه تنم در چند روزى ( كه عبارت است از مدّت حيات ) ، با شما شراكت نمود ( و امّا نفس قدسى آن حضرت ، متعلّق به عالم بالا و ملأ اعلى بود ) و به زودى در پى در آورده شويد به دل من ، تنى را كه خالى باشد
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 55
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٥