( يعنى : در اين باب ، كارى مكن كه گناه باشد ؛ مانند آن كه ملعون را مثله كنى ( كه دست و پا و گوش و بينى و اعضاى او را ببرى ، و جدا سازى ) و به آتش بسوزانى ، يا غير كشندهء مرا بكشى ، چنانچه دأب عرب بود كه قبيلهاى را به جاى يك نفر مىكشتند . و نهى به جهت تعليم امت است ؛ زيرا كه امام حسن عليه السلام فعل خلاف اولى را را به عمل نمىآورد ، تا به مكروه چه رسد .
پس چگونه مرتكب حرام مىگردد ؟ و هر كه از اين كلام ، غير ازاين معنى كه مذكور شد ، بفهمد ، درست نفهميده ) .
780 / 6 . حسين بن حسن حسينى روايت كرده و آن را مرفوع ساخته ؛
و نيز محمد بن حسن ، از ابراهيم بن اسحاق احمرى روايت كرده كه آن را مرفوع ساخته كه چون امير المؤمنين ضربت خورد ، اصحاب بر دور آن حضرت بر آمدند به جهت عيادت ، و به آن حضرت عرض كردند كه : يا امير المؤمنين ، ما را وصيّت فرما .
حضرت فرمود كه : « بالشى براى من دوته « 1 » كنيد تا بر آن تكيه دهم » . پس فرمود كه : « حمد مىكنم خدا را به حمدى كه در خور بزرگوارى و سزاوارى و به قدر اندازهء عظمت و برترى آن جناب باشد ، در حالتى كه فرمان او را پيروى مىنماييم . و او را حمد مىكنم چنانچه خواسته و دوست داشته ، و نيست خدايى مگر خداى يكتا و يگانه كه پناه نيازمندان است ، چنانچه خود را به آن وصف فرموده و نسبت خويش را در سورهء توحيد ( كه مسمّى است به نسبت الرّبّ ) ، بيان نموده .
اى گروه مردمان ، هر مردى ملاقات خواهد كرد در گريختن خويش ، مرگى را كه از آن مىگريزد ، و مدّت عمر ، موضع راندن نفس است به سوى آن ( يا اجل مقدّر ، راندن نفس به سوى آن است كه هر جانى را مىكشند به سوى آن ) ، و گريختن از آن ، عين رسيدن به آن است .
چه بسيار روزگار ، متفّرقه را به هم پيوند كردم ، در حالتى كه در آنها تفحّص مىنمودم از مكنون اين امر » ( كه عبارت است از سرّ خفاى حقّ و مظلوميت اهل آن ، و ظهور باطل و تسلّط اهل آن . و بعضى احتمال دادهاند كه مراد از اين امر ، قتل و ضربت خوردن آن حضرت باشد ، و مراد از مكنون ، وقت و مكان و كيفيت آن باشد به تفصيل ، و هر چند كه همه را بر سبيل اجمال مىدانست . و حقير اين معنى را درست نمىداند ، و محتمل است كه معنى اين باشد كه : بسيار
هامش
( 1 ) . دوته ، به معناى دولا و منحنى و خميده كردن است .