وصايا را به آن حضرت تسليم نمود ، بنابر اينكه به ابوطالب محجوج بود ؟ حضرت فرمود كه :
« اگر به او محجوج مىبود ( كه ابوطالب حجّت بر او باشد ) ، ابوطالب وصيّت را به او تسليم نمىنمود » ( چه وصيّت بايد كه در نزد وصىّ باشد ) .
راوى مىگويد كه : عرض كردم : پس حال ابوطالب چه بود ؟ ( يعنى : رسول خدا صلى الله عليه و آله بر او حُجّت بود يا نه ؟ ) حضرت فرمود كه : « اقرار نمود به پيغمبر و به آنچه پيغمبر آن را از جانب خدا آورده بود ، و وصايا را به آن حضرت تسليم كرد ، و در همان روز وفات نمود » .
1210 / 19 . حسين بن محمد اشعرى ، از معلّى بن محمد ، از منصور بن عبّاس ، از على بن اسباط ، از يعقوب بن سالم ، از مردى ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود :
« چون قبض روح مطهّر رسول خدا صلى الله عليه و آله شد ، آل محمد شب را به روز آوردند با درازترين شبها ( يعنى : آن شب درازترين شبها بر ايشان گذشت به جهت شدّت غم و اندوه ) تا آنكه گمان كردند كه هيچ آسمانى برايشان سايه نخواهد افكند ، و هيچ زمينى ايشان را بر نخواهد داشت ( حاصل مراد ، آنكه چنان مىپنداشتند كه بعد از آن ، زنده نخواهند بود ) ؛ زيرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با خويشان و بيگانگان در راه خدا دشمنى كرده بود ( و همه را چيزى كه مكروه طبع ايشان بود رسانيده ؛ چون كشتن و زخم زدن و غير آن ) .
پس در بين اينكه ايشان همچنين غمناك و اندوهناك و متفكّر و متحيّر بودند ، ناگاه كسى به نزد ايشان آمد كه او را نمىديدند و سخن او را مىشنيدند ، و گفت كه : السّلام عليكم أهل البيت و رحمة اللَّه و بركاته ، يعنى : « سلام خدا ( يا سلام من ، يا همهء سلامها ) بر شما باد اى خاندان محمد و رحمت خدا و بركتهاى او » . به درستى كه در رحمت و ثواب خدا تسلّى است از هر مصيبت و امر ناخوشى كه به اين كس رسيده ، و نجات است از هر چه باعث هلاكت شود ، و دريافت است آنچه را كه فوت شده باشد :
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ »
« 1 » ، يعنى : « هر تنى چشندهء مرگ است و جز اين نيست كه شما تمام داده مىشويد مزدهاى خود را در روز قيامت .
پس ، هر كه دور گردانيده شود از آتش دوزخ ، و در آورده شود در بهشت ، پس به حقيقت كه رستگار گرديده ، و به مراد و مقصود خويش رسيده ، و نيست زندگانى دنيا ، مگر برخوردارى
هامش
( 1 ) . آل عمران ، 185 .