داود بن ابىيزيد و زيد يمامى و گفتند كه : حديث كرد ما را شهر بن حوشب كه : على عليه السلام در هنگامى كه اراده فرمود كه به سوى كوفه رود ، كتابهايى كه نزد آن حضرت بود ، و وصيّت نامه را به امّ سلمه سپرد ، و چون امام حسن عليه السلام از كوفه برگشت امّ سلمه آنها را به حضرت تسليم نمود .
778 / 4 . كلينى - رضى اللَّه عنه - فرموده كه : در نسخهء صفوانى چنين است كه : احمد بن محمد ، از على بن حكم ، از سيف ، از ابوبكر ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه :
« على عليه السلام در هنگامى كه اراده فرمود كه به سوى كوفه رود ، كتابهايى كه در نزد آن حضرت بود ، و وصيّت نامه را به امّ سلمه سپرد . و چون امام حسن عليه السلام از كوفه برگشت ، امّ سلمه آنها را به وى تسليم نمود » .
779 / 5 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از حسين بن سعيد ، از حمّاد بن عيسى ، از عمرو بن شمر ، از جابر ، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود :
« امير المؤمنين عليه السلام امام حسن را وصىّ خود گردانيد ، و امام حسين و محمد بن حنفيه و جميع فرزندان و سركردههاى شيعه و اهل بيت خود را بر وصيّتش شاهد گرفت ، و كتاب [ و ] سلاح را تسليم او نمود . پس به پسر خود امام حسن عليه السلام فرمود كه :
اى فرزند دلبند من ، رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا امر فرمود كه تو را وصىّ خود گردانم ، و كتابها و سلاحى را كه نزد من است به تو تسليم نمايم ؛ چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا وصىّ خود گردانيد ، و كتابها و سلاحى را كه نزد او بود به من تسليم فرمود ، و مرا امر فرمود كه تو را امر كنم كه چون تو را مرگ در رسد ، اين را به برادرت حسين عليه السلام تسليم نمايى . پس رو به پسرش امام حسين عليه السلام آورد و فرمود كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را امر فرموده كه اين را به پسرت ، همين كه در اينجا است ، تسليم نمايى .
بعد از آن ، دست فرزندِ فرزند خويش ، حضرت على بن الحسين را گرفت و به على بن الحسين عليه السلام فرمود كه : اى فرزند عزيز من ، رسول خدا تو را امر فرموده كه اين را به پسرت محمد بن على تسليم نمايى ، و او را از جانب رسول خدا و از من سلام برسان . پس رو كرد به پسرش حضرت امام حسن و فرمود كه : اى فرزند گرامى من ، تويى صاحب امر امامت و خلافت و صاحب اختيار خون من ، اگر عفو كنى اختيار با تو است ، و اگر بكشى او را ، يك ضربت به يك ضربت كه به من زده ( يا يك ضربت به جاى يك ضربت است ) و گناهكار مشو » .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 51
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥١