از گناهان شما ،
« لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ »
بپيچند سرهاى خويش را و روى بگردانند » ( يا سر خويش را بجنبانند ) . و حضرت فرمود كه : « خدا فرموده :
« وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ »
عن ولاية علي
« وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ »
عليه « 1 » ، يعنى : « و مىبينى ايشان را كه اعراض مىكنند و روى مىگردانند [ از ولايت على ] و ايشان گردنكشانند [ بر او ] » .
بعد از آن ، سخن از جانب خدا گرديده به سوى معرفت آن جناب به حال ايشان و فرموده :
« سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ »
« 2 » ، يعنى : يكسان است بر ايشان كه آمرزش خواهى از براى ايشان ، يا آمرزش نخواهى از براى ايشان ، كه خدا هرگز ايشان را نيامرزد . به درستى كه خدا راه نمىنمايد گروه فاسقان را » . و حضرت فرمود كه : « خدا مىفرمايد كه ستمكاران بر وصى تو را » .
عرض كردم :
« أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
« 3 » ؟
يعنى : « آيا پس كسى كه مىرود در افتاده بر روى خود ، و نگونسار مىرود ، راه يافتهتر است و به مطلوب رسيدهتر ، يا آن كسى كه مىرود راست ايستاده بر راه راست » ( كه به مقصود و مطلوب مىرساند ) . و حضرت فرمود : « به درستى كه خدا داستان كسى را كه از ولايت على ميل نموده ، بيان فرموده و او را مانند كسى قرار داده كه بر روى خويش و نگونسار مىرود ، و به امر خود راه نمىيابد . و آنكه آن حضرت را پيروى نموده ، راست و بر راه راست گردانيده و راه راست ، امير المؤمنين عليه السلام است » .
راوى مىگويد كه : عرض كردم چيست معنى قول آن جناب :
« إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ »
« 4 » ؟ كه ترجمه ظاهر آن اين است كه : « به درستى كه قرآن ، هر آينه گفتار رسولى است بزرگوار » .
حضرت فرمود : « يعنى : جبرئيل كه فرود آمد از جانب خدا در باب ولايت على عليه السلام » .
عرض كردم :
« وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ »
« 5 » ؟ يعنى : « و نيست قرآن ، گفتار شاعر ( و آنكه سخنان بى حقيقت گويد ) ، بسيار كم ايمان مىآوريد » . و حضرت فرمود كه : « گفتند :
محمد ، به غايت دروغگو است بر پروردگار خويش و خدا او را در باب على ، به اين امر نفرموده . پس خدا در اين باب ، قرآن را فرو فرستاد و فرمود : [ إنّ ولاية على ]
« تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ
هامش
( 1 ) . منافقون ، 5 .
( 2 ) . منافقون ، 6 .
( 3 ) . ملك ، 23 .
( 4 ) . تكوير ، 19 .
( 5 ) . حاقّه ، 41 .