1085 / 2 . محمد بن يحيى ، از جعفر بن محمد روايت كرده است كه گفت : حديث كرد مرا اسحاق بن ابراهيم دينَورى ، از عمر بن زاهر ، از امام جعفرصادق عليه السلام كه گفت : مردى آن حضرت را از قائم عليه السلام سؤال كرد كه آيا بر او سلام مىشود به امير المؤمنين بودن ( كه بر آن حضرت چنين سلام كنند كه : السلام عليك يا اميرالمؤمنين ) ؟ فرمود : « نه ، اين نام ، نامى است كه خدا امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام را به آن ناميده و كسى پيش از او ، به اين نام ناميده نشده و بعد از او كسى به اين نام خود را نمىنامد ، مگر كافر » .
عرض كردم كه : فداى تو گردم ، بر قائم چگونه سلام مىشود ؟ فرمود كه : « مىگويند :
السلام عليك يا بقية اللَّه » . بعد از آن ، اين را خواند كه :
« بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ »
« 1 » ، يعنى :
« آنچه خدا باقى گذارد ، بهتر است از براى شما ؛ اگر هستيد باور دارندگان گفتار من » .
1086 / 3 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از وشّاء ، از احمد بن عمر روايت كرده است كه گفت : سؤال كردم از امام موسى كاظم عليه السلام كه چرا امير المؤمنين على بن ابى طالب ، به امير المؤمنين ناميده شد ؟ فرمود : « زيرا كه آن حضرت ، علم را براى مؤمنان مىآورد از جانب خداى عزّوجلّ ( چنانچه جَلّابان و آذوقهكشان را ميّار مىگويند ) . « 2 » آيا نشنيدهاى در كتاب خدا :
« وَ نَمِيرُ أَهْلَنا »
« 3 » ، يعنى : و طعام مىآوريم براى كسان خود » .
و در روايت ديگر است كه فرمود : « زيرا كه جلّابى مؤمنان از نزد اوست كه علم را به ايشان مىدهد » ( چون انباردار كه اجناس خوردنى كه باعث بقاى جان است ، به مردم مىدهد ) .
1087 / 4 . على بن ابراهيم ، از يعقوب بن يزيد ، از ابن ابى عُمير ، از ابو الربيع قزّاز ، از جابر ، از امام محمدباقر عليه السلام روايت كرده است كه گفت : به آن حضرت عرض كردم كه : چرا امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به امير المؤمنين مسمى شد ؟ فرمود كه : « خدا او را امير المؤمنين نام كرد ، و در كتاب خود همچنين فرو فرستاد :
« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
« 4 » . وَ أَنّ مُحُمّداً رَسُولى وَ أَنّ عَليّاً
هامش
( 1 ) . هود ، 86 .
( 2 ) . و آن مشتق است از ميره به كسر ميم و سكون يا ، و آن كشيدن طعام است از جايى به جايى و طعامى كه به جهتعيال يا براى فروختن از جايى آورند . ( مترجم )
( 3 ) . يوسف ، 65 .
( 4 ) . اعراف ، 172 .