پس حضرت فرمود كه : « اى خدا ، به فريادم برس از دست اين جاهل ، هر آينه صرف كردن نعمتهاى خدا و اظهار كردن آنها به كردار ، به سوى خدا محبوبتر است از اظهار كردن آنها به گفتار ؛ و حال آنكه خداى عزّوجلّ فرموده است كه :
« وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ »
« 1 » حديث كن به نعمت پروردگارت و آن را ياد كن » .
عاصم عرض كرد كه : يا امير المؤمنين ، پس ، تو براى چه در طعام خويش اقتصار فرمودهاى بر طعام ناگوار و نان بى نان خورش ، و در لباس خويش ، اكتفا نمودهاى به جامهء درشت و كنده ؟ باب نوادر
حضرت فرمود : « واى بر تو ، به درستى كه خداى عزّوجلّ ، واجب گردانيده است بر امامان حق كه خود را با ضعيفان مردم بسنجند و برابر كنند ، تا آنكه فقر فقير بر او زور نياورد و او را تلف نكند » . پس عاصم بن زياد عبا را انداخت و جامههاى نرم و پاكيزه پوشيده .
1083 / 4 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد برقى ، از پدرش ، از محمد بن يحيى خزّاز ، از حمّاد بن عثمان كه گفت : در نزد امام جعفر صادق عليه السلام حاضر بودم كه مردى به آن حضرت عرض كرد كه : خدا تو را به اصلاح آورد ، مذكور كردى كه على بن ابى طالب عليه السلام جامهء درشت مىپوشيد و پيراهن مىخريد به چهار درم و آن را مىپوشيد و آنچه مانند اين بود ، و ما بر تو جامهء نو و نفيس مىبينيم ؟ حضرت به آن مرد فرمود كه : « على بن ابى طالب ، آن جامه را در زمانى مىپوشيد كه كسى آن را بر او انكار نمىكرد ، و اگر در مثل اين روزگار مىپوشيد به سبب آن ، شهرت مىكرد ، و مردم او را مذمّت مىكردند ، و بهترين پوششها در هر زمان ، پوشش اهل آن زمان است ، مگر آنكه قائم ما اهل بيت عليهم السلام چون ظهور كند ، مانند جامههاى على عليه السلام مىپوشد ، و به روش و طريقهء على عليه السلام رفتار مىكند » .
107 . باب نوادر
1084 / 1 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از احمد بن محمد بن عبداللَّه ، از ايّوب بن نوح روايت كرده است كه گفت : امام عليه السلام عطسه كرد و من در خدمت او بودم . عرض كردم كه : فداى تو گردم ، به امام چه مىگويند ، چون عطسه كند ؟ فرمود كه : « مىگويند : صلّى اللَّه عليك ، يعنى : خدا بر تو صلوات و رحمت فرستد » .
هامش
( 1 ) . ضُحى ، 11 .