1073 / 2 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد روايت كرده است كه گفت : خبر داد مرا احمد بن محمد بن عبداللَّه ، از آنكه او را روايت كرده كه فرمود : « دنيا و آنچه در آن است ، مال خداى تبارك و تعالى و براى رسول او ، و براى ما است . پس هر كه بر چيزى از آن دست يابد ، بايد كه از خدا بترسد و حق خداى تبارك و تعالى را ادا كند و با برادران خود نيكويى كند ، و اگر اين را به جا نياورد ، خدا و رسول او و ما از او بيزاريم » .
1074 / 3 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از ابن محبوب ، از عُمر بن يزيد روايت كرده است كه گفت : مِسمع را در مدينه ديدم و آن سال مالى را به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام آورده بود و حضرت صادق عليه السلام آن را ردّ فرمود به مسمع . گفتم كه : چرا حضرت صادق عليه السلام مالى را كه به خدمتش آورده بودى ، بر تو رد كرد و قبول ننمود ؟
راوى مىگويد كه : مسمع گفت كه : من به حضرت عرض كردم در هنگامى كه آن مال را به خدمتش بردم ، كه مرا متوجه دو دريا كردند ، يا خود متوجه شدم كه در آن فرو روم ، و مرواريد بيرون آورم « 1 » و چهارصد هزار درم عايد من شد ، و خمس آن را كه عبارت است از هشتاد هزار درم به خدمت تو آورهام ، و ناخوش داشتم كه آن را از تو حبس كنم و به تو نرسانم ، و با آن معامله كنم ، با آنكه آن ، حق تو است كه خداى تبارك و تعالى آن را در باب مالهاى ما قرار داده .
حضرت فرمود كه : « آيا از براى ما نيست از زمين و آنچه خدا از آن بيرون آورده ، مگر خمس ؟ اى ابو سيّار ، به درستى كه همهء زمين مال ما است . پس ، آنچه خدا از آن بيرون آورده ، از هرچه باشد ، مال ما است » . پس ، به آن حضرت عرض كردم كه : من همهء اين مال را به خدمت تو مىآورم . فرمود كه : « اى ابو سيّار ، ما آن را براى تو حلال گردانيديم ، و تو را از خمس آن نيز حلال كرديم ، پس مال خود را با خود برگير و هر چه در دست شيعيان ماست از زمين ما ، ايشان را در باب آن حلال كردهايم تا قائم ما عليه السلام قيام كند ، پس ، خراج و طسق « 2 » آنچه در دست ايشان است ، از ايشان بگيرد و زمين را در دست ايشان واگذارد . و اما آنچه در دست غير ايشان است ، حاصلى كه از آن زمين بردارند ، حرام است بر ايشان ، تا قائم ما عليه السلام قيام كند ، پس زمين را از دست ايشان بگيرد و ايشان را بيرون كند ؛ در حالتى كه
هامش
( 1 ) . اين عين ترجمهء مترجم رحمه اللَّه است ، و ظاهراً ترجمهء عبارت چنين است : غواصى و استخراج مرواريد بحرينبر عهدهء من گذاشته شد و . . . .
( 2 ) . طسق ، مقدار خراج كه به حساب زمين و زراعت گيرند .