از ابان بن عثمان ، از صبّاح بن سَيابه ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : هر مؤمن يا مسلمانى كه بميرد و قرضى را واگذارد كه در معصيت خدا و اسراف نباشد ( كه به جهت يكى از اين دو به هم رسيده باشد ) ، بر امام واجب است كه آن را ادا كند . پس ، اگر آن را ادا نكند ، گناه آن بر او خواهد بود ؛ زيرا كه خداى تبارك و تعالى مىفرمايد كه :
« إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ »
» ( تا آخر آيه ، كه در سورهء توبه مذكور است ، و آنچه از تتمهء آيه ذكر نشده ، اين است كه :
« وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ »
« 1 » ، يعنى : « جز اين نيست كه صدقات ، يعنى : زكات مفروضه ، از براى درويشان است و بيچارگان و جمعى كه كار كنندگانند بر آن ( و در تحصيل و جمع آن سعى مىكنند ) و طائفهاى كه الفت داده شده است دلهاى ايشان ، و ديگر زكات از براى صرف كردن است در گشادن گردنهاى بندگان از قيد بندگى ، و در ادا نمودن قرض قرضداران ( يا از براى قرضداران ) و صرف كردن در راه خدا ( از جهاد و غير آن از وجوه برود ) و رهگذرى كه از مال خود دور مانده باشد » ( و چيزى نداشته باشد كه با آن به شهر خود برگردد . اگر چه در وطن خويش غنى باشد ، يا از براى ابن سبيل . و حاصل آنكه : زكات فرض شده براى اين جماعت ، فرض شدنى ثابت از جانب خدا و خدا داناست به مستحقان و حكم كننده به قسمت بر وجهى كه شايد و بايد ) .
و حضرت فرمود كه : « آنكه مُرده و قرض دارد ، از جمله قرضدارانى است كه در آيه مذكور است ، و يك قسم از اقسام هشتگانه مستحقان زكات است ، و او را بهرهاى است در نزد امام ، پس اگر امام آن را حبس كند و ندهد ، گناهش بر اوست » .
1070 / 8 . و على ابراهيم ، از صالح بن سِندى ، از جعفر بن بشير ، از حَنان ، از پدرش ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : امامت ، صلاحيت ندارد ، مگر از براى مردى كه سه خصلت در او باشد : پارسايى كه او را از معصيتهاى خدا منع كند ، و بردبارى كه به آن ، بر خشم خود غالب شود ( و عنان اختيار از دست او نرود ) ، و نيكى ولايت و حكومت بر كسى كه امام بر او والى مىشود ، تا آنكه براى ايشان چون پدر و مهربان باشد » .
هامش
( 1 ) . توبه ، 60 .