ايشان ، كشته شوند كه نسل امّت من منقطع مىگردد ) . بعد از آن فرمود كه : آنچه بر من بود رسانيدم و خيرخواهى نمودم ، پس شما شاهد باشيد » .
و حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه : « اين آخر سخنى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر منبر خود به آن تكلم نمود » .
1067 / 5 . محمد بن يحيى و غير او ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از على بن حَكم ، از مردى ، از حبيب بن ابى ثابت روايت كردهاند كه گفت : عسل و انجيرى از جانب قبيلهء همْدان و حُلوان به نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد و آن حضرت كدخدايان و سرشناسان قبيله و محلّه را امر فرمود كه يتيمان را بياورند ، و چون آن اطفال را آوردند ، ايشان را بر سر خيكها نشانيد و ايشان از آن خيكها با انگشت عسل مىخوردند ، و حضرت مشغول تقسيم آنها بود و قدَح قدَح به مردم مىداد . به آن حضرت عرض شد كه : يا امير المؤمنين چرا اين اطفال در اينجا نشسته با انگشت از اين خيكها عسل مىخورند و انگشت خود را مىليسند ؟ فرمود : « زيرا كه امام پدر يتيمان است ، و جز اين نيست كه من ايشان را در اين لُپ ليس انداختم ، به جهت مراعات پدرى ( يا پدران ) ايشان » .
1068 / 6 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد برقى و على بن ابراهيم ، از پدرش ، و هر دو ، از قاسم بن محمد اصبهانى ، از سليمان بن داود منقرى ، از سفيان بن عُيينه ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه : « پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : من به هر مؤمنى از نفس خودش سزاوارترم ، و على عليه السلام به هر مؤمنى بعد از من سزاوارتر است » . پس به حضرت صادق عليه السلام عرض شد كه : معنى اين كلام چيست ؟ فرمود كه : « گفتهء پيغمبر صلى الله عليه و آله است كه هر كه قرضى ، يا عيالى را واگذارد ، بر من است كه آن قرض را ادا كنم و آن عيال را نفقه دهم ، و هر كه مالى را واگذارد ، از براى وارثهاى اوست . پس مرد چون او را مالى نباشد ، او را بر خود ولايت و اختيارى نيست ، و او را بر عيالش امر و نهى نيست ، هرگاه نفقه را بر ايشان جارى نسازد و پيغمبر و امير المؤمنين و هر كه بعد از ايشان است از ائمه ، خدا اين امر را به گردن ايشان گذاشته ، و از اينجا به همه مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر شدند . و سبب اسلام آوردن بيشتر جهودان نبود ، مگر بعد از صدور اين قول از رسول خدا صلى الله عليه و آله آنكه ايشان بر نفس خود و بر عيال خود ايمن شدند » .
1069 / 7 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از على بن حَكَم ،
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 391
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٩١