« وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ »
« 1 » . و در نزد بعضى از مفسّرين ، مراد از ريح ، حقيقت است كه عبارت است از باد ، چه ، نصرت نمىباشد ، مگر به بادى كه حق تعالى از مهبّ فتح فرستد و آن ريح النصره گويند . يعنى : باد يارى ) . و بايد كه اساس امور شما بر اين مبتنى باشد و ملازم اين روش باشيد و دست از آن بر نداريد ؛ زيرا كه شما اگر به چشم خويش ببينيد آنچه را كه كسانى كه مردهاند از شما به چشم خود از مخالفان ديدهاند ، در آنچه شما به سوى آن خوانده مىشويد ، هر آينه بشتابيد به سوى مذهب حق و بيرون رويد از مخالفت ، و بشنويد و اطاعت كنيد ، و ليكن آنچه ايشان معاينه ديدهاند ، از شما پوشيده است و در اين نزديكى پرده برداشته خواهد شد » .
1066 / 4 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از عبدالرحمان بن حمّاد و غير او ، از حَنان بن سَدير صيرفى كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « خبر مرگ پيغمبر صلى الله عليه و آله به خود آن حضرت رسيد ، با آنكه آن حضرت تندرست بود و او را هيچ ناخوشى و دردى نبود » و حضرت فرمود كه : « جبرئيل امين اين خبر را فرود آورد » و فرمود كه : « پس پيغمبر صلى الله عليه و آله ندا در داد كه : به نماز جماعت حاضر شويد ، و مهاجرين وانصار را امر فرمود كه : حربه بردارند و مردم جمع شدند . پس ، پيغمبر صلى الله عليه و آله بر بالا رفت و خبر مرگ خود را به ايشان داد و فرمود كه :
خدا را به ياد كسى مىآورم كه والى است بعد از من بر امّت من . و خليفه را به خدا سوگند مىدهم كه كارى نكند ( يا دست از اين يادآورى و سوگند دادن بر نمىدارم ) ، مگر آنكه رحم كند بر گروه مسلمانان ، پس بزرگ ايشان را بزرگ دارد و بزرگقدر گرداند ، و بر ناتوان ايشان رحم كند ، و عالم ايشان را تعظيم و توقير نمايد و با ايشان ضرر نرساند ( كه ايشان را خوار و بى مقدار گرداند ) و ايشان را فقير و درويش نگرداند ( به گرفتن مال از ايشان ) كه ايشان را كافر مىكند ، و درِ خود را بر روى ايشان نبندد ، و مانع ايشان نشود از داخل شدن بر او و عرض مطالب در نزد او ، كه قوى از ايشان ، ضعيف ايشان را مىخورد ، و ايشان را در لشكرهايى كه ايشان به سوى جهاد مىفرستد ، سختترند ؛ چنانچه شتر را سخت مىرانند و مىزنند ( و مراد اين است كه در فرستادن ايشان به سوى جهاد ، از حد تجاوز نكند كه همهء ايشان ، يا عمدهء
هامش
( 1 ) . انفال ، 46 .