گفتم : سه چيز كه دل مرد مسلمان با وجود آنها كينه به هم نمىرساند ( يا خيانت در آن راه نمىيابد ) ؛ چنانچه پيغمبر فرموده ، يكى عمل را براى خدا خالص گردانيدن ، و آن را شناختيم و معنى آن را فهميديم و ديگرى ، خيرخواهى كردن است براى امامان مسلمانان . اين امامان كه خيرخواهى ايشان بر ما واجب است كيانند ؟ آيا معاويه پسر ابو سفيان و يزيد پسر معاويه و مروان پسر حَكَم و امثال ايشانند از هر كه شهادتش در نزد ما مقبول نيست و نماز در پشت سر ايشان نمىتوان كرد ؟ و آن حضرت كه فرموده ملازم جماعت ايشان بودن ، اين جماعت كدام گروهند ؟
آيا مراد طائفهء مرجئه است كه مىگويند هر كه نماز نكند و روزه نگيرد و غسل جنابت نكند و كعبه را خراب كند و با مادر خود جماع كند ، ايمانش مانند ايمان جبرئيل و ميكائيل است ، يا قدريّه كه مىگويند : خداى عزّوجلّ هر چه خواهد ، متحقق نمىشود و شيطان ، هر چه خواهد موجود مىشود . يا حروريّهاند كه از على بن ابى طالب عليه السلام بيزارى مىجويند و شهادت مىدهند بر آن حضرت به كفر او و او را كافر مىدانند . « 1 » يا جَهميّهاند كه مىگويند : جز اين نيست كه ايمان ، همان شناختن خدا است ، به تنهايى و ايمان ، چيزى غير از آن نيست .
سفيان گفت : واى بر تو ، شيعيان ، يا امامان ايشان ، چه مىگويند ؟ گفتم كه : مىگويند : به خدا سوگند ، كه على بن ابى طالب عليه السلام ، امامى است كه خيرخواهى از او ، و ملازمت جماعت ايشان كه اهل بيت و خانهء آبادهء اويند ، بر ما واجب است .
راوى مىگويد كه : پس سفيان نوشته را گرفت و پاره كرد و گفت : كسى را به اين قصه خبر مده .
1060 / 3 . على بن ابراهيم ، از پدرش و محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد هر دو روايت كردهاند ، از حمّاد بن عيسى ، از حريز ، از بُريد بن معاويه ، از امام محمد باقر عليه السلام كه آن حضرت فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : خداى عزّوجلّ نظر نمىكند به سوى دوستى از دوستان خويش كه خود را به مشقّت مىاندازد به طاعت از رأى امام خود و خيرخواهى او ، مگر آنكه با ما باشد در رفيق اعلى » ( كه درجهء بلندى است در بهشت . بنابر قولى ) .
1061 / 4 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از ابن فضّال ، از
هامش
( 1 ) . و حرورا دهى بوده ، در بغداد كه ملاعين خوارج در آن بودهاند . ( مترجم )