خدمت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه : مرا خبر ده از امام ، كه در چه در زمان مىداند كه او امام است ؟ آيا در هنگامى كه خبر به او مىرسد كه امام پيش ، از دنيا در گذشته ، يا در آن هنگام كه در مىگذرد ، و پيش از آنكه خبر وفاتش برسد ؟ مثل امام موسى كه در بغداد وفات نمود ، و تو در اين جا بودى .
فرمود كه : « اين را مىداند در هنگامى كه امام پيش ، از دنيا در مىگذرد » . عرض كردم : به چه چيز اين را مىداند ؟ فرمود كه : « خدا او را الهام مىفرمايد » .
993 / 5 . على بن ابراهيم ، از محمد بن عيسى ، از ابوالفضل شهبانى ، از هارون بن فضل روايت كرده است كه گفت : ابوالحسن حضرت امام على نقى عليه السلام را ديدم در روزى كه امام محمد تقى عليه السلام در آن وفات فرموده بود . پس آن حضرت فرمود : « انا للَّهوانا اليه راجعون ؛ امام محمد تقى عليه السلام از دنيا در گذشت » . به آن حضرت عرض شد كه : چگونه دانستى ؟ فرمود كه :
« زيرا كه ذلت و خشوعى براى خدا در دل من داخل شد ، كه پيش از اين ، آن را در خود نمىشناختم ، و حالتى در خود مشاهده كردم كه هرگز آن را در خود مشاهده نكرده بودم » .
994 / 6 . على بن ابراهيم ، از محمد بن عيسى ، از مسافر روايت كرده است كه گفت : در هنگامى كه امام موسى كاظم عليه السلام را از مدينه بيرون بردند ، حضرت امام رضا عليه السلام را امر فرمود كه در هر شب بخوابد در دهليز خانهء آن حضرت ، هميشه در مدت حيات آن حضرت ، تا آنكه خبر وفاتش به او برسد .
مسافر مىگويد كه : عادت ما اين بود كه در هر شب ، براى حضرت امام رضا عليه السلام در دهليز خانه ، فرش و رختخواب مىانداختيم ، و حضرت بعد از [ نماز ] خفتن ، تشريف مىآورد و در آنجا مىخوابيد . و چون صبح مىشد ، به منزل خويش بر مىگشت . مسافر مىگويد كه : چهار سال بر اين حال ماند ، بعد از آن شبى از شبها بود كه حضرت از آمدن در نزد ما دير كرد و ما براى او فرش كرده بوديم ، پس نيامد ، چنانچه پيش از آن مىآمد . اهل و عيال امام موسى عليه السلام وحشتى كردند و ترسيدند و از دير كردن آن حضرت امر عظيمى بر ما داخل شد .
چون صبح شد ، به خانه آمد و بر اهل و عيال پدرش داخل شد ، و به نزد مادر احمد رفت و فرمود كه : « آنچه را كه پدرم به تو سپرده ، بياور » . مادر احمد چون اين را شنيد ، فرياد و فغان برآورد و طپانچه بر روى خويش زد و گريبان جامه را دريد ، و گفت : به خدا سوگند كه : شوهر و آقا و امام من وفات فرموده . حضرت امام رضا عليه السلام او را منع فرمود و فرمود كه : « در اين
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 315
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣١٥