تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
گفت : به خدمت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه : مردى برادرت ابراهيم را گول زده ، و براى او ذكر كرده كه پدرت در حيات است ، و ذكر كرده كه تو مىدانى از اين ، آنچه را كه او نمىداند . حضرت فرمود : « سبحان اللَّه ! رسول خدا صلى الله عليه و آله مىميرد و موسى عليه السلام نمىميرد . به خدا سوگند ، كه موسى از دنيا در گذشت ، چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله در گذشت ، و ليكن خداى تبارك و تعالى ، هميشه از آن روزى كه روح پيغمبر خود صلى الله عليه و آله را قبض فرموده ، و بيا بكش به پايين ، تا امروز ، بر فرزند از عجم‌ها به اين دين ، منّت گذاشته و مىگذارد ، و آن را از خويشان پيغمبر صلى الله عليه و آله و غير ايشان ، منع فرموده و مىفرمايد . پس به اين فرزندان عجم‌ها عطا مىشود ، و از اين جماعت خويشان پيغمبر منع مىشود » . و فرمود كه : « در اول ماه ذى الحجه هزار اشرفى قرض او را ادا كرده‌ام ، بعد از آن‌كه نزديك شده بود كه زنان خود را طلاق گويد و بندگان خويش را آزاد كند ، و ليكن شنيده‌اى كه يوسف از برادران خود چه كشيد » . 991 / 3 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از وشّاء روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه : مردم از تو روايت كرده‌اند در باب وفات امام موسى كاظم عليه السلام ، كه مردى به تو عرض نمود كه : اين را به گفتهء سعيد - كه خادم امام موسى است - دانسته‌اى ؟ حضرت فرمود كه : « سعيد آمد بعد از آن‌كه من به آن علم به هم رسانيده بودم ، پيش از آن‌كه او بيايد » . وشّاء گفت : و از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود : « امّ فَروه - دختر اسحاق - را كه يكى از زن‌هاى امام موسى است ، در ماه رجب طلاق گفتم ، يك روز بعد از وفات امام موسى عليه السلام » . عرض كردم كه : او را طلاق گفتى با آن‌كه به وفات امام موسى عليه السلام عالم بودى . فرمود : « آرى » . عرض كردم كه : پيش از آن‌كه سعيد بر تو وارد شود ؟ فرمود : « آرى » . ( و بعضى اين طلاق را بر معنى لغوى حمل كرده‌اند و گفته‌اند كه : كنايه است از بيرون كردن امّ فَروه از خانهء آن حضرت . و بعضى گفته‌اند كه : اين طلاق ، به جهت انداختن اوست از زوجيت معصوم ، چنانچه رسول ، امير المؤمنين - صلوات اللَّه عليهما - را وكيل فرموده بود در باب طلاق زنان خود ؛ كه هر يك از ايشان كه آن حضرت را نافرمانى كند ، او را طلاق گويد و از شرافت مادر مؤمنان بودن بيندازد ) . 992 / 4 . محمد بن يحيى ، از محمد بن حسين ، از صفوان روايت كرده است كه گفت : به