كه :
« وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ »
« 1 » » .
راوى مىگويد كه : عرض كردم : مرا خبر ده از حال كسى كه در عرض راه بميرد . فرمود كه :
« به منزلهء كسى است كه از خانهء خود بيرون آمده ، درحالى كه هجرت كننده است به سوى خدا و رسول او ، پس مرگ او را دريابد . پس به تحقيق كه ثابت باشد مزد او بر خدا » « 2 » .
عرض كردم كه : چون به شهر آيند ، به چه چيز امام خود را مىشناسند ؟ فرمود كه : « خدا آرامِ دل و آرامِ تن و هيبتى به او عطا فرمايد كه به آن شناخته شود » .
90 . باب در بيان آنكه امام در چه زمان مىداند كه امر امامت به سوى او منتقل گرديده
989 / 1 . احمد بن ادريس ، از محمد بن عبدالجبّار ، از صفوان يحيى ، از ابى جرير قمّى روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه : فداى تو گردم ، تو خود دانستهاى كه من از غير پدرت بريده شده بودم ، و رو به سوى او داشتم ، بعد از آن به سوى تو منقطع شدهام ، و با تو چنانم كه با او بودم . و از براى آن حضرت ، سوگند ياد نمودم به حق رسول خدا و حق هر يك از ائمه ، تا به خود آن حضرت رسيدم ، به اينكه آنچه مرا به آن خبر مىدهى ، از من به سوى يكى از مردمان بيرون نمىرود ( و بروز نخواهد كرد ) ، و او را از حال پدرش سؤال كردم كه : آيا آن حضرت زنده است يا مرده ؟ فرمود : « به خدا سوگند ، كه مُرد » .
عرض كردم كه : فداى تو گردم ، شيعيان تو روايت مىكنند كه در او ، خصلت چهار پيغمبر است . فرمود : « سوگند به آن خدايى كه هيچ خدايى نيست مگر او ، كه هلاك شد » .
عرض كردم كه : هلاكت ، غيبت يا هلاكت مردن ؟ فرمود : « هلاكت مردن » . عرض كردم كه :
شايد تو از من تقيه كنى ؟ فرمود : « سبحان اللَّه ! » . عرض كردم كه : به تو وصيت فرمود ؟ فرمود :
« آرى » . عرض كردم كه : در آن ، كسى را با تو شريك ساخت ؟ فرمود : « نه » . عرض كردم كه : از برادرانت كسى هست كه بر تو امام باشد ؟ فرمود : « نه » . عرض كردم : پس تو امامى ( كه امامت مخصوص تو است ) ؟ فرمود : « آرى » .
990 / 2 . حسين بن محمد ، از مُعلّى بن محمد ، از على بن اسباط روايت كرده است كه
هامش
( 1 ) . توبه ، 122 .
( 2 ) . نساء ، 100 .