تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
شأن على عليه السلام فرو فرستاده ، و آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در شأن امام حسن و امام حسين عليهما السلام فرموده ، و آنچه را كه خدا على عليه السلام را به آن مخصوص ساخته ، و آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله در شأن او فرمود ، از آن‌كه او را وصىّ خود گردانيد و او را نصب فرمود ، و آنچه به ايشان مىرسيد ، و اقرار كردن امام حسن و امام حسين به اين ، و وصى كردن امير المؤمنين امام حسن را ، و تسليم كردن امام حسين از براى او . و خداى عزّوجلّ مىفرمايد :
« النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ »
« 1 » » . عرض كردم كه : مردم در مادهء امام محمد باقر عليه السلام حرف مىزنند و مىگويند كه : چگونه منصب امامت در گذشته از فرزندان پدرش ، كسى را كه براى او ، مانند خويشى آن حضرت است ، و كسى را كه سالش از او بيشتر است ، و نرسيده به كسى كه از او كوچك‌تر است ؟ ( حاصل بحث آن‌كه : منصب امامت ، يا به واسطهء خويشى است ، يا به حسب سن ؛ خواه به بسيارى آن باشد و خواه به كمى . پس اگر به خويشى باشد ، چرا به زيد بن على مثلًا نرسيد ؟ و اگر به سن باشد و بزرگ‌ترى سبب باشد ، چرا به زيد بن حسن و امثال او نرسيد ؟ و اگر كوچكى مدخليت داشته باشد ، كوچك‌تر از آن حضرت بسيار بودند از فرزندان آن حضرت . پس تخصيص آن حضرت به امامت ، از چه راه است ؟ ) حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : « صاحب امر ، امامت شناخته مىشود به سه خصلت كه در غير او يافت نمىشود و اين خصلت‌ها آن است كه : امام نزديك‌ترين مردمان است به امامى كه پيش از او بوده و وصىّ او است ( كه به او وصيت فرموده ) و در نزد اوست سلاح رسول خدا صلى الله عليه و آله و وصيت آن حضرت و همهء آنچه مذكور شد ، در نزد من است ، و كسى نمىتواند كه در آن ، با من منازعه كند » . عرض كردم كه : آن علامات مذكوره به جهت ترس پادشاه پوشيده و پنهان است ؟ فرمود كه : « پوشيده نمىباشد ، مگر آن‌كه امام را حجتى است هويدا . به درستى كه پدرم به من سپرد آنچه در اين جاست ( يعنى : آلات و اسباب امامت ) و چون هنگام وفاتش رسيد ، فرمود كه : چند شاهد براى من طلب كن . من چهار كس از قريش را براى آن حضرت طلب نمودم ، و نافع مولاى عبداللَّه پسر عمر در ميان ايشان بود . پدرم فرمود كه : بنويس : اين ، آن
هامش
( 1 ) . احزاب ، 6 .