بيشتر به او بگوييد ، و هركه آن را انكار كند ، او را واگذاريد . به درستى كه چارهاى نيست از اينكه فتنه حادث شود ، كه هر دوست باطنى و صاحب سرّ در آن بلغزد تا به مرتبهاى كه آنكه مو را مىشكافد و به دو حصه مىكند ، در آن بلغزد ، تا كسى باقى نماند مگر ما و شيعيان ما » .
953 / 6 . محمد بن حسن و على بن محمد ، از سهل بن زياد ، از محمد بن سِنان ، از محمد بن منصور صيقل ، از پدرش روايت كرده است كه گفت : من و حارث بن مغيره و جماعتى از اصحاب خويش ، نشسته بوديم ، و حضرت صادق عليه السلام سخنان ما را كه با يكديگر مىگفتيم ، مىشنيد ، به ما فرمود كه : « شما در چه چيز با هم حرف مىزنيد ؟ بسيار دور است آنچه مىگوييد . نه ، به خدا سوگند كه واقع نمىشود آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آنكه كشيدهايد ، تا آنكه در غربال بيخته شويد . نه ، به خدا سوگند كه آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آن كشيدهايد ، نمىباشد تا آنكه آزموده شويد . نه ، به خدا سوگند كه آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آن كشيدهايد ، نمىباشد تا آنكه از هم جدا شويد . نه ، به خدا سوگند كه آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آن كشيدهايد ، نمىباشد مگر بعد از نوميدى . نه ، به خدا سوگند كه آنچه شما چشمهاى خويش را به سوى آن كشيدهايد ، نمىباشد تا آنكه بدبخت شود آنكه بدبخت باشد ، و نيك بخت شود آنكه نيك بخت باشد » .
84 . باب در بيان اينكه هركس امام خود را بشناسد ، تقدم اين امر ( يعنى : ظهور صاحب الامر ) و تأخّر آن ، او را زيانى نرساند
954 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از حمّاد بن عيسى ، از حريز ، از زراره روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه : « امام خود را بشناس ؛ زيرا كه چون او را شناختى ، چيزى تو را زيانى نرساند ؛ خواه اين امر پيش افتد و خواه به تأخير افتد » .
955 / 2 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از محمد بن جمهور ، از صفوان بنيحيى ، از محمد بن مروان ، از فضيل بن يسار روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از قول خداى تبارك و تعالى :
« يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ »
« 1 » ، فرمود كه : « اى فضيل ، امام خود را بشناس ؛ زيرا كه چون تو امام خود را شناختى ، چيزى تو را زيان نرساند ؛ خواه اين امر پيش فتد ؛ و خواه به تأخير افتد . و هر كه امام خود را بشناسد ، و بعد از آن بميرد ،
هامش
( 1 ) . اسرا ، 71 .