تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
نزد آن حضرت پادشاهان آل فلان ( يعنى بنىعباس ) را ذكر نموديم ، فرمود : « جز اين نيست كه مردم به جهت شتابيدن خويش ، هلاك شدند . به درستى كه خدا به جهت شتاب بندگان ، شتاب نمىفرمايد ؛ زيرا كه اين امر را نهايتى است كه به آن نهايت بايد برسد . پس اگر به آن نهايت برسند ، پيشى نگيرند بر آن ، ساعتى ، و از پس نيايند از آن ، ساعتى » ( كه آن اجل ، به هيچ وجه متقدّم و متأخّر نشود ) .

83 . باب در بيان تحميص و امتحان « 1 »

948 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از حسن بن محبوب ، از يعقوب سرّاج و على بن رئاب ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه : « چون مردم بعد از كشتن عثمان ، با امير المؤمنين - / صلوات اللَّه عليه - / بيعت كردند ، آن حضرت بر منبر بر آمد ، و خطبه خواند - / كه آن حضرت ، آن را ذكر فرموده - / و در آن خطبه مىفرمايد : به درستى كه بليّه و رنج و سختى شما برگشت به همان صورتى كه داشت ، در روزى كه خدا پيغمبر صلى الله عليه و آله خود را مبعوث گردانيد ( يعنى كه چون اهل جاهليت صاحب حيرت گرديديد ) . و سوگند ياد مىكنم به آن خدايى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله را به حق مبعوث گردانيده ، كه هر آينه در گفتار مختلف شويد ، و در رأىهاى شما اختلاف بسيار به هم رسد ، و شما را در غربال كنند و ببيزند ( چنانچه چيزى را در غربال مىكنند و خوب و بد آن را از هم جدا مىنمايند ) تا به مرتبه‌اى كه زير شما بالا گردد ، و بالاى شما زير شود ( يعنى معلق و سرنگون شويد . و بعضى گفته‌اند كه : كوچكان و ذيلان شما ، بزرگ و عزيز شوند ، و بزرگان و عزيزان شما ، كوچك و ذليل گردند ) . و پيشى گيرندگانى كه در اول امر كوتاهى كردند و بيعت ننمودند ، پيشى گيرند و به غايت پيشى گيرندگانى كه در اول امر كوتاهى نكردند و به سوى بيعت پيشى گرفتند ، كوتاهى كنند . به خدا سوگند كه يك سخن را نپوشيدم و يك دروغ نگفتم و رسول خدا مرا خبرداد به اين مقام ( كه عبارت است از : بيعت و اتفاق بر آن حضرت ) و اين روز » . 949 / 2 . محمد بن يحيى و حسين بن محمد ، از جعفر بن محمد ، از قاسم بن اسماعيل انبارى ، از حسن بن على ، از ابوالمَغراء ، از ابن ابى يعفور روايت كرده‌اند كه گفت : شنيدم
هامش
( 1 ) . و اين دو لفظ ، در معنى به يكديگر نزديكند ؛ چه تمحيص آزموده گردانيدن و بى گناه كردن ، و امتحان ، آزمودن و در محنت و نكبت انداختن است . ( مترجم )