حضرت صادق عليه السلام به پدرم فرمود كه : « اى پسر عمو ، به درستى كه تو را پناه مىدهم به خدا از متعرض شدن اين امرى كه شب را به روز آوردهاى و در فكر آن بودى ، و من بر تو ترسانم كه اين امر ، موجب حصول ناخوشى و بدى باشد براى تو » .
و در ميان حضرت و پدرم سخنان مذكور شد ، تا آنكه به جايى كشيد كه پدرم نمىخواست كه به آنجا برسد ، و از جملهء سخنان پدرم اين بود كه : به چه چيز امام حسين از امام حسن به امامت سزاوارتر بود كه بايد اولاد او امام باشند ، و اولاد امام حسن امام نباشند ؟
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : « خدا امام حسن و امام حسين را رحمت كند و چگونه اين را ذكر كردى ؟ » پدرم گفت : زيرا كه امام حسين عليه السلام را سزاوار بود - / هرگاه عدالت مىكرد - / كه امامت را قرار دهد در آنكه سالش بيشتر باشد از فرزندان امام حسن . حضرت صادق عليه السلام فرمود : « به درستى كه خداى تبارك و تعالى به سوى محمد صلى الله عليه و آله وحى فرمود آنچه را كه خواست به سوى او وحى فرمود ، و با هيچيك از خلق خود مشورت نفرمود ، و محمد صلى الله عليه و آله ، على عليه السلام را امر كرد به آنچه خواست و على آنچه را كه به آن ، بود ، به جا آورد ، و ما در حق آن حضرت نمىگوييم ، مگر آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود ؛ از تعظيم و تصديق آن حضرت . و اگر حضرت امام حسين عليه السلام مأمور مىبود به اينكه وصيت و امامت را در سال ، يا سالدار قرار دهد ، يا آن را در فرزندان محمد و على نقل كند ، يا از فرزندان خود و امام حسن نقل كند ، و به ديگرى برساند ، البته آن را به عمل مىآورد ، و آن حضرت در نزد ما متهم نيست در باب ذخيره كردن امامت از براى خود ، و حال آنكه از دنيا رفت و اين را وا گذاشت ، و ليكن آن حضرت در گذشت با آنچه به آن مأمور بود . و آن حضرت ، جد مادرى و عموى تو است ( چه مادر عبداللَّه ، فاطمهء صغرى بود ) .
پس اگر سخن خوبى در حق امام حسين عليه السلام بگويى ، بسيار به آن سزاوارى ، و اگر سخن ركيك وبيهودهء زشتى بگويى ، خدا تو را مىآمرزد . اى پسر عمو ، مرا اطاعت كن و سخن مرا بشنو ، پس سوگند ياد مىكنم به آن خدايى كه خدايى نيست مگر او ، كه من در باب خيرخواهى و حرص بر اصلاح امر تو ، كوتاهى نمىكنم . پس چگونه كوتاهى كنم و حال آنكه تو را چنان نمىبينم كه به جا آورى ( و در معنى عبارت ، غير از اين نيز گفتهاند ، و ليكن به حسب لفظ ظهورى ندارد ) . و امر خدا را هيچ ردى نيست ، و آنچه مقدر فرموده ، كسى نمىتواند كه آن را برگرداند » .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 247
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٤٧