تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
سفر كربلا يا شام بر مىگشت ، و از آن حضرت سؤال كرد كه تويى وصىّ پدر خود ؟ فرمود : آرى ، و كرد مانند آنچه ايشان كرده بودند - صلوات اللَّه عليهم اجمعين - » . 937 / 16 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از حسين بن سعيد ، از حسين بن جارود ، از موسى بن بكر بن دابْ ، از آن كه او را حديث كرده ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه : زيد بن على بن الحسين عليه السلام بر برادرش ، ابو جعفر محمد بن على عليه السلام ، داخل شد و با او نامه‌اى چند بود از اهل كوفه كه به زيد نوشته بودند و در آن نامه‌ها او را به سوى ديار خويش خوانده بودند ، و به جمعيت خويش خبر داده و از او خواسته بودند كه خروج كند . امام محمدباقر عليه السلام فرمود كه : « اين نامه‌ها از جانب ايشان آغاز شده ، بى آن‌كه تو نامه به ايشان نوشته باشى ، يا جواب نامه‌اى است كه به ايشان نوشته‌اى و ايشان را به سوى خروج خوانده‌اى ؟ » . زيد عرض كرد كه : بلكه آغاز از جانب اين قوم شده ، و بى آن‌كه من نامه بنويسم ، نامه‌ها به من نوشته‌اند ؛ به جهت معرفت ايشان به حق ما ، و به خويشى ما نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله ، و به جهت آنچه در كتاب خداى عزّوجلّ مىيابند از وجوب دوستى ما ، و فرض اطاعت ما ، و به جهت آنچه ما در آنيم از دلتنگى و دست تنگى و بلا و مكاره دشمنان كه به ما مىرسد . امام محمد باقر عليه السلام فرمود : « به درستى كه اطاعت واجب گرديد از جانب خداى عزّوجلّ و طريقه‌اى است كه آن را از پيشينيان امضا فرموده ، و همچنين در پسينيان آن را جارى خواهد گردانيد . و طاعت براى يكى از ما ( يعنى : امام ) و دوستى براى همه است . و امر خدا براى دوستانش جارى مىشود ، به حكم پيوسته و قضاى محتوم ، و جزم و قطعى ( كه ناگريز است از آن ، و حكم شده ) كه البته واقع خواهد شد ، و قدرى تقدير شده ، و نافذ يا جارى بر مقدارى كه موافق حكمت باشد ، و تفاوت و خللى در آن راه نداشته باشد ، و مدتى نام برده شده و محدود در وقتى كه معلوم است . پس بايد كه آنان كه يقين ندارند ، تو را بر سبكى ندارند ( و وضعى نكنى كه تو را سبك شمارند ) . به درستى كه ايشان ، هرگز از تو دفع نخواهد كرد از تقدير خدا چيزى را » ( اين ، اقتباسى است كه حضرت عليه السلام از آيه سورهء روم « 1 » و جاثيه « 2 » فرموده ) . و فرمود كه : « پس شتاب مكن ؛ زيرا
هامش
( 1 ) . روم ، 60 . ( 2 ) . جاثيه ، 19 .