پس آنچه از ايشان ، راه دريا گرفت و به دريا رفت ، جرّى است و زمّار و مارماهى و آنچه غير از اينها باشد ، و آنچه از ايشان راه بيابان را گرفت ، ميمونها و خوكها و وَبر و وَرَل شدند ، و آنچه غير از اينها باشد » . « 1 »
كلبى مىگويد كه : من با خود گفتم كه : اين سه نشان . پس به جانب من التفات نمود و فرمود كه : « سؤال كن و برخيز » . عرض كردم كه : چه مىفرمايى در نبيذ ؟ فرمود : « حلال است » . عرض كردم كه : ما نبيذ مىسازيم و دُردى را در آن مىافكنيم ، يا چيزى كه غير از آن باشد و آن را مىآشاميم . فرمود كه : « بسيار بد است و اينك همان شراب گنديده است » .
عرض كردم كه : فداى تو گردم ، كدام نبيذ را قصد مىفرمايى ؟ فرمود كه : « اهل مدينه به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله از تغيير آب و تعفّن آن و فساد طبيعتهاى خويش ، شكايت كردند . پس ايشان را امر فرمود كه : نبيذ بسازند و مردى خادم خود را امر مىكرد كه نبيذ از براى او بسازد . پس دست مىكرد و يك كف از خرما را بر مىداشت و آن را در مشك آب مىانداخت ، و خوراك و وضوى او از آن آب بود » . عرض كردم كه : شمارهء خرمايى كه در كف بود ، چه قدر بود ؟ فرمود كه : « آنچه كف آن را بر مىداشت » .
عرض كردم كه : يك كف يا دو كف ؟ فرمود كه : « بسا بود كه يك كف بود ، و بسا بود كه دو كف بود » . عرض كردم : آن مشك آب ، چقدر آب مىگرفت ؟ فرمود كه : « ميان چهل تا هشتاد و آنچه زياده از اين بود » . عرض كردم كه : به حساب رطلها مىفرمايى ؟ فرمود : « آرى ، رطلها كه به پيمانه و سنگ عراق باشد » . « 2 »
سماعه مىگويد كه : كلبى گفت : پس حضرت عليه السلام برخاست و من برخاستم و بيرون آمدم ، و دست خود را بر دست ديگر مىزدم و مىگفتم كه : اگر امامى باشد ، اين مرد خواهد بود . بعد
هامش
( 1 ) . وَبر به فتح واو و سكون با ، جانورى است به قدر گربه و خاكسترى رنگ ، يا سفيد است و چشمهاى مقبولى دارد . و وَرَل به فتح اول و دويم ، جانورى است مانند سوسمار يا كوچكتر ، به شكل چلپاسه كه دم دراز و سر كوچكى دارد . و در بعضى از لغات معتبره ، مسطور است كه جانورى است مانند ماهى سَقَنقور و به زبان بعضى از عجم ، آن را خرهكلاش گويند . ( مترجم )
( 2 ) . و رطل ، به كسر را و فتح آن ، با سكون طا در هر دو ، بنا بر مشهور ، صد و سى درهم است ، و هر ده درهم ، هفت مثقال شرعى و مثقال شرعى ، سه ربع مثقال صيرفى است . پس هر رطلى از ارطال عراقى ، شصت و هشت مثقال و چهار يك مثقال صيرفى است . پس مشك آبى كه چهل رطل آب در آن بوده ، از قرار سنگ شاهى شانزده عباسى ، دو من و پنجاه درم و ده مثقال صيرفى مىشود ، و مشك آب هشتاد رطلى ، چهار من و يك صد درم و بيست مثقال . و بر اين قياس آنچه كمتر و بيشتر بوده ، معلوم مىشود . ( مترجم )