و آب و عسل و روغن مىدهد و با آن كس خلوت مىكند ( و در بعضى از نسخ ، به جاى عسل ، غِسْل به كسر غين معجمه است و از چيزى است كه سر را به آن مىشويند ؛ چون خطمى و غير آن . و مراد ، اين است كه اسباب نظافت مىدهد و به حمّام مىفرستد ) . پس نان او را مخور ، و آب او را مياشام ، و دست به عسل و روغن او مگذار ، و با او خلوت مكن ، و از همه اينها نسبت به او پرهيز كن ، و برو با بركت خداى تعالى . و چون او را ديدى ، آيهء سخره را بخوان ( يعنى :
« إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ
تا
رَبُّ الْعالَمِينَ »
« 1 » كه در سورهء اعراف است ) و به خدا پناه بر از مكر و حيلهء او ، و مكر شيطان ، و چون با او نشستى ، همهء چشم خويش را به او دست مده ( كه بسيار به سوى او نظر كنى ) و به او انس مگير .
بعد از آن ، به او بگو : به درستى كه دو برادر تو در دين ، و دو پسر عموى تو در خويشى ، تو را سوگند مىدهند به قطع رحم ، و به تو مىگويند كه : آيا نمىدانى كه ما مردم را براى تو واگذاشتيم ، و با تمام قبيلهء خود در باب تو مخالفت ورزيديم ، از آن روز كه خداى عزّوجلّ روح محمد صلى الله عليه و آله را قبض فرمود ، و چون ادْنى منفعت و جاه و قدرت يافتى ، حرمت ما را ضايع كردى ، و اميد ما را قطع نمودى .
بعد از آن ، كردارهاى ما را در حق خود ديدى ، و ديدى كه ما قدرت داريم بر اينكه از تو دور شويم ، و بلاد وسعتى دارد و نبايد كه در نزد تو باشيم ، و ديدى كه آن كسى كه تو را از ما و از عطاى ما رو گردان مىنمود ، منفعتش از براى تو كمتر و دفع دشمن كردنش از تو ، ضعيفتر از ما بود . و به حقيقت كه صبح روشن شد از براى آنكه دو چشم داشته باشد ( و اين مثلى است كه در مقام ظهور و وضوح امرى مىزنند ) . و از جانب تو خبر به ما رسيد كه ما را دشنام مىدهى ، و پردهء حرمت ما را مىدرى ، و بر ما نفرين مىكنى . پس چه تو را بر اين داشته ؟ و ما چنان مىدانستيم كه تو از همهء سواران و شجاعان عرب شجاعترى . آيا لعنت كردن بر ما را دين خود فرا مىگيرى و مىپندارى كه اين امر ما را شكست مىدهد ( كه از تو بترسيم و مضطرب شويم ) ؟
بعد از آن ، چون خِداش به خدمت امير المؤمنين - صلوات اللَّه عليه - آمد ، آنچه را كه به او امر كرده بودند ، به جا آورد ، و چون امير المؤمنين على عليه السلام به جانب او نظر فرمود ، و ديد كه
هامش
( 1 ) . اعراف ، 54 .