فِي النَّاقُورِ »
« 1 » ، يعنى : « پس چون دميده شود در صور و كرناى » ، كه حضرت فرمود : « به درستى كه از ما امامى است كه فيروزى خواهد يافت و پنهان خواهد بود ، و چون خداى عزّه ذكره اراده نمايد كه امر او را ظاهر سازد ، در دلش اثرى را پديد آورد ، بعد از آن ، ظاهر شود و به امر خداى تبارك و تعالى قيام نمايد » .
921 / 31 . محمد بن يحيى ، از جعفر بن محمد ، از احمد بن حسين ، از محمد بن عبداللَّه ، از محمد بن فَرج روايت كرده است كه گفت : امام محمد باقر عليه السلام به من نوشت كه : « چون خداى تبارك و تعالى بر خلق خود خشم كند ، ما را از همسايگى ايشان دور گرداند » .
81 . باب در بيان آنچه به واسطهء آن در ميان دعوى آنكه بر حق و آنكه بر باطل است در امر امامت ، جدايى به هم مىرساند
922 / 1 . على بن ابراهيم بن هاشم ، از پدرش ، از ابن محبوب ، از سلام بن عبداللَّه و محمد بن حسن و على بن محمد ، از سهل بن زياد و ابو على اشعرى ، از محمد بن حسّان ، همه از محمد بن على ، از على بن اسباط ، از سلام بن عبداللَّه هاشمى روايت كردهاند و محمد بن على گفت كه : اين حديث را بلاواسطه از سلام بن عبداللَّه شنيدم ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « طلحه و زبير ، مردى را از قبيلهء عبدالقيس كه او را خِداش مىگفتند ، به خدمت امير المؤمنين - / صلوات اللَّه عليه - / فرستادند ، و به او گفتند كه : ما تو را مىفرستيم به جانب مردى كه مدّت مديدى است كه او و اهل بيت او را به سِحر و كهانت و افسون و تسخير جنّ مىشناسيم ، و تو استوارترين كسانى هستى كه در نزد ما هستند از خويشان و خواصّ ما ( يا در دلهاى ما ) از آنكه باز ايستى از قبول سِحر و كهانت او ، و از آن ، سرباز زنى و براى ما با او مخاصمه و معارضه كنى ، تا آنكه او را مطّلع گردانى بر امر معلومى كه عبارت است از :
غلطى كه نسبت به ما كرده ( و در بعضى از نُسَخ كافى ، چنان است كه تا آنكه بر آن امر معلوم ، مطّلع شوى و بفهمى كه چه كرده است ، و اوّل ، ظاهرتر است ) و بدان كه آن مرد ، ادّعايش از همهء مردمان بزرگتر است . پس مبادا كه اين ادّعا تو را شكست دهد كه از او بترسى و مضطرب شوى .
و از جمله درها كه از آن در مىآيد و مردم را به آنها فريب مىدهد ، آن است كه نان
هامش
( 1 ) . مدّثّر ، 8 .