تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
است كه غائب مىشود در زمان خويش . نزد انقطاع معلوميّت او در نزد مردمان در سال دويست و شصت ، بعد از آن ظاهر مىشود ، چون شعلهء آتش زبانه‌دار كه فروزان باشد در تاريكى شب . پس اگر او را دريابى ، چشمت روشن شود » . 914 / 24 . على بن محمد ، از بعضى از اصحاب ما ، از ايّوب بن نوح ، از امام على نقى عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « چون رايت شما بلند شود ، در ميان شما بردن اندوه را از زير پاىهاى خود ، توقّع داشته باشيد » . 915 / 25 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، كه از سعد بن عبداللَّه ، از ايّوب بن نوح كه گفت : به خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه : من اميدوارم كه تو صاحب اين امر باشى و خدا آن را بدون شمشير به سوى تو براند ( كه بىجنگ ، آن را به تو عطا فرمايد ) زيرا كه با تو بيعت شده و درهم‌ها به نام تو سكّه زده‌اند . حضرت فرمود كه : « هيچ‌يك از ما نيست كه نامه‌ها به سوى او بيايد و برود و اشاره شود به سوى او به انگشتان ( كه معروف و مشهور گردد ) و او را از مسائل سؤال كنند و مال‌ها به سوى او برند ، مگر آن‌كه ناگاه كشته شود از روى مكر و فريب ، يا در رخت‌خواب خود بميرد ، تا آن‌كه خدا بر انگيزد از براى اين امر ، پسرى را كه از ما ولادت و موضع نشو و نماى او پنهان باشد ، و ليكن در نسب خويش پنهان نباشد » . 916 / 26 . حسين بن محمد و غير او ، از جعفر بن محمد ، از على بن عبّاس بن عامر ، از موسى بن هلال كِندى ، از عبداللَّه بن عطا ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده‌اند كه گفت : به آن حضرت عرض كردم كه : شيعيان تو در عراق بسياراند و به خدا سوگند ، كه در ميانهء اهل بيت تو ، مثل تو نيست ، پس چرا خروج نمىكنى ؟ راوى مىگويد كه : حضرت فرمود كه : « اى عبداللَّه پسر عطا ، شروع كرده‌اى كه گوش‌هاى خويش را فرش كنى از براى احمقان ( كه سخن ايشان را بشنوى ) . آرى ، به خدا سوگند كه من ، صاحب شما نيستم » . عبداللَّه مىگويد كه : به آن حضرت عرض كردم كه : پس صاحب ما كيست ؟ فرمود كه : « نظر كنيد آن‌كه ولادتش بر مردم مشتبه است ، همان صاحب شما است . به درستى كه هيچ‌يك از ما نيست كه به سوى او به انگشتان اشاره شود ، و به زبان‌ها خوانده شود ( كه انگشت نما باشد و به سر زبان مردمان افتاده باشد ) و به خوبى ، يا بدى در باب او سخن گويند ، مگر آن‌كه مىميرد از روى غيظ يا بينىاش بر خاك ماليده مىشود » ( و اين ، كنايه است از ذلّت و خوارى ) .