است كه به سوى اهل خود بر مىگردد ، و ديگرى ، چنان است كه گفته مىشود كه : هلاك شد و در كدام وادى سلوك نمود » .
عرض كردم كه : هر گاه چنين باشد ، ما چه كنيم ؟ فرمود كه : « هر گاه مدّعى ادّعاى امامت كند ، او را از چيزى چند سؤال كنيد ، كه مثل صاحب در آنها جواب مىدهد » .
911 / 21 . احمد بن ادريس ، از محمد بن احمد ، از جعفر بن قاسم ، از محمد بن وليد خزّاز ، از وليد بن عُقبه ، از حارث بن زياد ، از شعيب ، از ابوحمزه روايت كرده است كه گفت :
بر حضرت صادق عليه السلام داخل شدم و به آن حضرت عرض كردم كه : تويى صاحب اين امر ؟
فرمود : « نه » . عرض كردم كه : پسر تو است ؟ فرمود : « نه » . عرض كردم كه : پسرِ پسر تو صاحب است ؟ فرمود : « نه » . عرض كردم كه : پسرِ پسرِ پسر تو است ؟ فرمود : « نه » . عرض كردم كه : آن صاحب كيست ؟ فرمود : « آن كسى است كه زمين را پر كند از عدل ؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد ، در هنگامى كه امامان در ظاهر فتور و انقطاعى به هم رسانيده باشند ، چنانچه رسول خدا عليه السلام مبعوث شد در وقتى كه پيغمبران فتور و انقطاعى به هم رسانيده بودند » .
912 / 22 . على بن محمد ، از جعفر بن محمد ، از موسى بن جعفر بغدادى ، از وَهْب بن شاذان ، از حسن بن ابى الربيع ، از محمد بن اسحاق ، از امّ هانى روايت كرده است كه گفت : از ابوجعفر محمد بن على عليه السلام سؤال كرد از قول خداى تعالى
« فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوارِ الْكُنَّسِ »
« 1 » ، يعنى : « پس البته سوگند ياد مىكنم ( بنابر وجهى ) به ستارگان رجوع كننده ، بعد از رفتن ، كه روان و پنهان شوندگانند » .
امّ هانى مىگويد كه : حضرت فرمود : « آن ، امامى است كه پنهان مىشود در سال دويست و شصت ، بعد از آن ظاهر مىشود ، چون شعلهء آتش زبانهدار كه در شب تار افروخته شود . پس اگر زمان او را دريابى ، چشم تو روشن شود » .
913 / 23 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از سعد بن عبداللَّه ، از احمد بن حسين بن عمر بن يزيد ، از حسن بن ربيع همدانى كه گفت : حديث كرد ما را محمد بن اسحاق ، از اسيد بن ثعلبه ، از امّ هانى كه گفت : ابوجعفر محمد بن على عليه السلام را ملاقات نمودم و او را از اين آيه سؤال كردم :
« فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوارِ الْكُنَّسِ »
. فرمود كه : « خُنّس ، امامى
هامش
( 1 ) . تكوير ، 15 و 16 .