تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
سؤال كردم و گفتم كه : با كه معامله كنم ، يا از كه فراگيرم و گفتهء كه را قبول كنم ؟ و حضرت ، به احمد فرموده كه : « عمروى معتمد من است ( كه بر او اعتماد و وثوق دارم ) . پس آنچه از جانب من به تو رساند ، از من مىرساند و آنچه از جانب من به تو گويد از جانب من مىگويد . پس از او بشنو ، و سخن او را قبول كن كه او ، ثقه و مأمون است » ( كه ما او را امين خود داشته‌ايم ) . و ابوعلى مرا خبر داد كه : از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام از مثل اين سؤال نمود و حضرت به او فرمود كه : « عمروى و پسرش ، دو ثقه‌اند ( كه محل وثوق و اعتمادند ) ، پس آنچه از من به تو رساند ، از من مىرسانند ، و آنچه به تو گويند ، از من مىگويند . پس از ايشان بشنويد و سخن ايشان را قبول كنيد و ايشان را اطاعت كنيد كه ايشان هر دو ثقه و مأمونند » . پس اينك گفتهء دو امام است در باب تو كه هر دو از دار دنيا رحلت نموده‌اند . راوى مىگويد كه : پس ابوعمرو بر رو در افتاد سجده‌كنان و گريست ، بعد از آن گفت : سؤال كن . من گفتم كه : تو خَلَف بعد از امام حسن عليه السلام را ديده‌اى ؟ گفت : بلى به خدا سوگند كه او را ديدم ، و گردن آن حضرت مثل اين بود . و به دست خود اشاره نمود . پس به ابوعمرو گفتم كه : يك مسأله باقى ماند . گفت كه : باقىمانده را بياور . گفتم كه : نامش چيست ؟ گفت : حرام است بر شما كه از اين سؤال كنيد . و اين را از پيش خود نمىگويم ؛ زيرا كه براى من جائز نيست كه چيزى را حلال يا حرام كنم ، و ليكن از جانب آن حضرت عليه السلام مىگويم . به درستى كه امر در نزد سلطان - كه مراد از آن معتمد عباسى است - چنان است كه امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا در گذشت و فرزندى را بعد از خود نگذاشت ، و ميراث آن حضرت تقسيم شد ، و كسى آن را گرفت كه او را در آن هيچ حقّى نبود ( يعنى : جعفر كذّاب ) و اينك عيال آن حضرت‌اند از تبعه و لحقه و كنيزان كه مىگردند و حيران و سرگردانند و كسى نمىتواند كه جرأت نمايد كه خود را به ايشان بشناساند كه ايشان را دوست مىدارد ، يا چيزى به ايشان عطا كند . پس هر گاه نام آن حضرت برده شود ، طلب واقع شود و در جستجوى آن حضرت ، سعى كنند . پس از خدا بپرهيزيد و از اين سؤال باز ايستيد . كلينى - رحمه اللَّه - گفته است كه : و حديث كرد مرا شيخى از اصحاب ما كه نامش از خاطرم رفته ، كه ابوعمرو ، از احمد بن اسحاق ، از مثل اين سؤال كرد . پس او به همين نحو جواب داد ( و در بعضى از نُسَخ كافى ، چنين است كه : در نزد احمد بن اسحاق ، از ابوعمرو سؤال شد . و ظاهر اين است كه نسخهء اخير ، صحيح‌تر باشد ) .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 151 | الشيخ الكليني / محمد مرادى / اردكانى