تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
870 / 2 . على بن محمد ، از محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر كه از همهء پيران فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در عراق بودند سالش بيشتر بود ، روايت كرده است كه گفت : آن حضرت را ديدم در ميانهء مسجد كوفه و مسجد سهله و آن حضرت عليه السلام پسرى بود كه ريش بيرون نياورده بود . 871 / 3 . محمد بن يحيى ، از حسين بن رِزْق اللَّه ، كه مكّنى است به ابوعبداللَّه ، روايت كرده است كه گفت : حديث كرد مرا موسى بن محمد بن قاسم بن حمزه بن موسى بن جعفر عليه السلام و گفت كه : حديث كرد مرا حكيمه دختر محمد بن على عليه السلام و او ، عمّهء پدر حضرت صاحب الامر است - صلوات اللَّه و سلامه عليه - كه آن حضرت را ديد در شبى كه متولد شد و بعد از آن . 872 / 4 . على بن محمد ، از حمدان قلانِسى روايت كرده است . . . تا آخر آنچه در باب پيش از اين گذشت . « 1 » 873 / 5 . على بن محمد ، از فتح - مولاى زُرارى - روايت كرده است كه گفت : شنيدم از ابو على بن مطهّر ، كه ذكر مىكرد كه آن حضرت عليه السلام را ديد و قامت او را از برايش وصف نمود . 874 / 6 . على بن محمد ، از محمد بن شاذان بن نُعيم ، از خادم ابراهيم بن عبدهء نيشابورى روايت كرده است كه گفت : با ابراهيم بر كوه صفا ايستاده بودم كه آن حضرت عليه السلام آمد ، تا آن‌كه بر سر ابراهيم ايستاد و كتاب مناسك و اعمال حجّى كه در دست ابراهيم بود ، گرفت و او را به چيزى چند ، حديث فرمود . 875 / 7 . على بن محمد ، از محمد بن على بن ابراهيم ، از ابو عبداللَّه بن صالح روايت كرده است كه آن حضرت را نزد حجرالاسود ديد و مردم بر سر آن ، دعوى و مخاصمه مىكردند ( و بنابر بعضى از نسخ ، يكديگر را مىكشيدند ) . و آن حضرت مىفرمود كه : « به اين مأمور نشده‌اند » . 876 / 8 . على ، از ابو على ( يعنى : احمد بن ابراهيم بن ادريس ) ، از پدرش روايت كرده است كه گفت : آن حضرت عليه السلام را ديدم بعد از وفات امام حسن عليه السلام در هنگامى كه به حدّ مردى رسيده بود و دست‌ها و سر او را بوسيدم .
هامش
( 1 ) . به عمرى گفتم : ابومحمد از دنيا رفته است ؟ پس گفت : قطعاً از دنيا رفته است ، و ليكن در ميان شما باقى گذاشته رقبه‌اش را بمانند اين . و اشاره كرد به دستش .