عرض كردم كه : فداى تو گردم ، من در اين سفر بر تو مىترسم ، پس بفرما كه امر امامت بعد از تو با كيست ؟ حضرت رو به من كرد ، در حالى كه خندان بود و فرمود كه : « اين سفر ، چنان نيست كه تو گمان كردهاى ، و در اين سال ، آسيبى به من نمىرسد » .
و چون در دفعه دويم آن حضرت را بيرون بردند كه به نزد معتصم برند ، به خدمتش رفتم و عرض كردم : فداى تو گردم ، تو بيرون مىروى ، بفرما كه اين امر بعد از تو با كه خواهد بود ؟
حضرت آن قدر گريست كه ريش مباركش تر شد ، بعد از آن ، به جانب من التفات نمود ، و فرمود كه : « در اين دفعه ، بر من ترس كشتن هست ، و امر امامت بعد از من ، با پسرم على نقى است » .
848 / 2 . حسين بن محمد ، از خيرانى ، از پدرش روايت كرده است كه خيرانى گفت كه :
پدرم هميشه بر در خانهء امام محمد تقى عليه السلام بود به جهت خدمتى كه به آن موكّل بود ، و احمد بن محمد بن عيسى در اوقات ناخوشى آن حضرت ، در هر شب ، در وقت سحر مىآمد كه احوال آن حضرت را بگيرد تا بداند كه ناخوشى تخفيف يافته يا نه ؟ و فرستادهاى كه در ميانهء امام محمد تقى عليه السلام و پدرم تردّد مىكرد و پيغام حضرت را به پدرم مىرسانيد ، چون به نزد پدرم مىآمد ، احمد بر مىخاست و پدرم با فرستادهء حضرت خلوت مىكردند .
پس شبى بيرون آمدم « 1 » و احمد از آن مجلس برخاست ، و پدرم با فرستاده خلوت كردند ، و احمد دور مىزد ، پس ايستاد در جايى كه سخن مىشنيد ، رسول به پدرم گفت كه : آقايت تو را سلام مىرساند و مىفرمايد كه : « من از دنيا مىروم ، و امر امامت به پسرم على منتقل مىشود ، و او را بر شما بعد از من ، آن چيزى است كه مرا بر شما بود ، بعد از پدرم » . پس رسول حضرت رفت و احمد به جاى خود برگشت ، و به پدرم گفت كه : قاصد به تو چه گفت ؟ پدرم گفت كه :
چيز خوبى گفت . احمد گفت كه : من شنيدم آنچه به تو گفت . پس براى چه آن را پنهان مىكنى ؟ و آنچه شنيده بود ، دوباره بيان نمود . پدرم به احمد گفت كه : خدا بر تو حرام گردانيده آنچه را كه كردى ؛ زيرا كه خداى تبارك و تعالى مىفرمايد كه :
« وَ لا تَجَسَّسُوا »
« 2 » ، يعنى :
« جستجو مكنيد چيزى را كه بر شما مخفى باشد » . و الحال كه چنين كردى ، اين شهادت را حفظ كن ، باشد كه ما روزى به آن محتاج شويم . و بپرهيز از آنكه اين را ظاهر كنى تا وقت
هامش
( 1 ) . در نوشتهء مترجم - / رحمه اللَّه - / چنين آمده است : پس شبى يكى از كنيزان ، يا غلامان يا غير ايشان ، بيرون آمد و احمد از . . . .
( 2 ) . حجرات ، 12 .