تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
چه كيفيّت با او سلوك نموديد ؟ زيرا كه من در نزد شما حاضر نبودم تا بدانم . على گفت كه : برادران آن حضرت با وى گفتند و ما نيز گفتيم كه هرگز در ميان ما امامى نبود كه رنگش متغيّر باشد ( چه رنگ امام محمدتقى عليه السلام به سياهى مىزد ) . پس امام رضا عليه السلام به ايشان فرمود كه : « او پسر من است » . گفتند كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله حكم فرمود به سخن اهل قيافه ، « 1 » پس آنان كه علم قيافه را دارند ، در ميانهء ما و تو حَكَم باشند . حضرت فرمود كه : « شما كسى به طلب ايشان فرستيد ، اما من اين كار را نخواهم كرد ، و شما كه مىفرستيد ، ايشان را اعلام مكنيد كه از براى چه مطلب ايشان را طلب نموده‌ايد ، و بايد كه اين امر در خانه‌هاى شما باشد » . پس چون اهل قيافه آمدند ، برادران امام رضا عليه السلام ما را در باغ نشانيدند ، و عموها و برادران و خواهران آن حضرت ، صف كشيدند و امام رضا عليه السلام را گرفتند و او را جُبّهء پشمينه و كلاهى از جنس آن جبّه پوشانيدند ، و بيلى بر سر دوش او گذاردند و به آن حضرت گفتند كه : در اين باغ ، داخل شو كه گويا در آن كار مىكنى . بعد از آن ، امام محمدتقى عليه السلام را آوردند و با اهل قيافه گفتند كه : اين پسر را به پدرش ملحق كنيد . گفتند كه : او را در اين جا پدرى نيست ( و هيچ‌يك از اينها پدر او نيستند ) ، و ليكن اينك عموى پدر او ، و اينك عموى او و اينك عمّهء اويند . و اگر او را در اين جا پدرى باشد ، همان صاحب باغ است كه در باغ كار مىكند ؛ زيرا كه پاىهاى او با پاىهاى آن صاحب باغ يكى است . و چون امام رضا عليه السلام برگشت و در آنجا آمد ، گفتند كه : همين پدر اوست . على بن جعفر مىگويد كه : پس من برخواستم و زبان امام محمد تقى عليه السلام را در دهان خود گذاشتم ، و آب دهان او را مكيدم ، بعد از آن گفتم كه : شهادت مىدهم كه تو امام منى در نزد خدا . پس حضرت امام رضا عليه السلام گريست و فرمود كه : « اى عمو ، آيا از پدرم نشنيدى كه مىفرمود كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد ، پسر كنيزى كه از اهل نوبيه است . « 2 » و از صفات آن كنيز ، اين است كه دهانش خوشبو ، و رحمش فرزند نجيب را مىپروراند . واى بر ايشان ! خدا لعنت كند اعَيبس و فرزندان او را كه
هامش
( 1 ) . قيافه شناسان . ( 2 ) . و نوبه ، به ضمّ نون ، شهر بزرگى است كه سياهان در آنجا سكنى دارند ، و نيز طايفه‌اى است از سياهان . ( مترجم )
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 129 | الشيخ الكليني / محمد مرادى / اردكانى