ابوجعفر است ، و من فردا ابوجعفر را به سوى او مىفرستم » .
844 / 12 . حسين بن محمد ، از محمد بن احمد نَهْدى ، از محمد بن خلّاد صيقل ، از محمد بن حسن بن عمّار روايت كرده است كه گفت : در مدينه در نزد على بن جعفر بن محمد نشسته بودم ، و دو سال و ( بنابر بعضى از نسخ كافى سالها ) در نزد او مانده بودم كه مىنوشتم از او آنچه كه از برادرش - / يعنى : امام موسى عليه السلام - / شنيده بود ، كه ناگاه ابوجعفر محمد بن على بن موسى الرضا عليه السلام بر او داخل شد ، در مسجدى كه مشهور است به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله . پس على بن جعفر از جاى خود بر جست و پاى برهنه و بى ردا پيش رفت ، و دست او را بوسيد و او را تعظيم نمود . ابوجعفر عليه السلام به او فرمود كه : « اى عمو بنشين - خدا تو را رحمت كند - » على گفت : اى آقاى من ، چگونه بنشينم و تو ايستاده باشى ؟ چون على بن جعفر به جاى خويش برگشت و ياران او شروع كردند كه او را سرزنش مىنمودند و مىگفتند كه : تو عموى پدر اويى ، با او ، اين نوع رفتار مىكنى ؟ على گفت كه : ساكت شويد و ريش خود را گرفت ، و گفت كه : هرگاه خداى عزّوجلّ اين ريش سفيد را سزاوارى و قابليّت امامت ندهد ، و اين جوان را اهليّت آن بدهد ، و آن را قرار دهد در جايى كه قرار داده ، فضل او را انكار كنم ؟
پناه مىبرم به خدا از آنچه مىگوييد ، بلكه من بندهء اويم .
845 / 13 . حسين بن محمد ، از خيرانى ، از پدرش روايت كرده است كه گفت : در خراسان در پيش روى امام رضا عليه السلام ايستاده بودم كه كسى به آن حضرت عرض كرد : اى آقاى من ، اگر حادثه واقع شود ، به كى پناه بريم ؟ فرمود : « به سوى پسرم ابوجعفر » . پس گويا آن سائل ابوجعفر را كم شمرد . حضرت امام رضا عليه السلام فرمود : « به درستى كه خداى تبارك و تعالى عيسى بن مريم را به پيغمبرى فرستاد ، و از جانب خدا خبر مىداد ، و صاحب شريعت تازهاى بود ، در سنى كه كمتر بود از سنّى كه ابوجعفر عليه السلام در آن است » .
846 / 14 . على بن ابراهيم ، از پدرش و على بن محمد قاسانى هر دو ، از زكريّا بن يحيى بن نعمان ( مصرى يا ) صيرفى ( بنابر اختلاف نسخ كافى ) روايت كرده است كه گفت :
شنيدم از على بن جعفر كه حسن بن حسين بن على بن الحسين را حديث مىكرد و پس گفت : به خدا سوگند كه خدا حضرت امام رضا عليه السلام را يارى نمود . حسن گفت : بلى به خدا سوگند ، چنين است فداى تو گردم ، برادرانش بر او ستم كردند . على بن جعفر گفت : بلى به خدا سوگند كه ما عموهاى او نيز بر او ستم كرديم . حسن گفت : فداى تو گردم ، چه كرديد و به
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٢٧