محمد مىگويد كه : عرض كردم : مراد از اين ، چيست ؟ فداى تو گردم ، فرمود كه : « هر كه بر اين پسرم ، ستم كند و حقّ او را ناقص گرداند ، و امامت او را بعد از من انكار كند ، چون كسى خواهد بود كه بر على بن ابىطالب عليه السلام ستم كرده ، و حقّ او را ناقص گردانيده ، و امامت او را بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله انكار كرده » .
محمد مىگويد كه : عرض كردم : به خدا سوگند ، كه اگر خدا طول عمرى به من كرامت كند ، حقّ او را برايش تسليم مىنمايم ، و براى او به امامتش اقرار مىكنم . حضرت فرمود كه :
« راست مىگويى اى محمد ، خدا عمر تو را دراز خواهد كرد ، و حقّ او را از برايش تسليم مىنمايى ، و براى او به امامتش اقرار مىكنى ، و اقرار مىكنى به امامت آنكه بعد از او خواهد بود » .
محمد مىگويد كه : عرض كردم كه : كيست آنكه بعد از او خواهد بود ؟ فرمود : « پسرش محمد » عرض كردم كه : به او راضى و در مقام تسليم .
73 . باب در بيان اشاره و نصّ بر ابوجعفر ثانى حضرت امام محمد تقى عليه السلام
833 / 1 . على بن محمد ، از سهل بن زياد ، از محمد بن وليد ، از يحيى بن حبيب زيّات روايت كرده است كه گفت : خبر داد مرا كسى كه در نزد ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام نشسته بود كه چون برخاستند ، حضرت به ايشان فرمود كه : « ابوجعفر را ملاقات كنيد ، و بر او سلام كنيد ، و عهد را با او تازه نماييد » . پس چون آن گروه بر خاستند ، به جانب من التفات نمود و فرمود كه : « خدا مفضّل را رحمت كند ؛ زيرا كه او به كمتر از اين قناعت مىكرد » .
834 / 2 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از مُعمّر بن خَلاد روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام رضا عليه السلام كه چيزى را مذكور ساخت و فرمود كه : « به اين چه حاجت داريد ؟ اينك ابوجعفر عليه السلام است كه من او را در مجلس خود نشانيدهام ، و او را به جاى خويش قرار دادهام » . و فرمود كه : « ما اهل بيتى هستيم كه كوچكان ما از بزرگان ما ارث مىبرند ؛ مانند پر تير با پر تير كه با يكديگر برابرند » .
835 / 3 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از پدرش محمد بن عيسى روايت كرده است كه گفت : بر امام محمد تقى عليه السلام داخل شدم ، پس در چيزى چند كه با من مناظره و گفتوگو فرمود . بعد از آن فرمود كه : « اى ابوعلى ، شك در باب امامت من ، برداشته