را فرو نتواند برد ؛ و حال آنكه تو با او باشى .
حضرت على بن موسى الرّضا عليه السلام فرمود : « لا حول و لا قوّة الا باللَّه العلّى العظيم . امّا من اى برادران من ، خدا مىداند كه بر آنچه باعث شادى شما باشد ، حرص دارم . بار خدايا ، اگر چنين مىدانى كه من صلاح ايشان را دوست مىدارم ، و به ايشان نيكوكارم ، و با ايشان صلهپرورى مىكنم ، و بر ايشان مهربانم ، و در امور ايشان تعب مىكشم ، و سعى و اهتمام خود را به عمل مىآورم در شب و روز ، مرا به سبب آن جزاى خيرى عطا كن ، و اگر بر غير اين حال باشم ، تويى داناى غيبها به غايت ، پس مرا جزا ده به واسطهء آنچه من سزاوار آن باشم ؛ اگر بد باشد ، جزاى بد و اگر خوب باشد جزاى خوب . بار خدايا ، ايشان را به اصلاح آور ، و امور ايشان را به اصلاح آور ، و شيطان را از ما و از ايشان دور كن ، و ايشان را بر طاعت خود يارى كن ، و از براى راه راست خويش ايشان را توفيق ده .
امّا اى برادر من ، حرص دارم بر آنچه باعث شادى شما باشد ، و سعى تمام در صلاح شما مىكنم و خدا وكيل است بر آنچه ما مىگوييم » .
عبّاس گفت : من زبان تو را چه خوب مىشناسم ، و بيل تو پيش من گِلى بر نمىدارد . بعد از آن ، آن قوم بر اين حال از يكديگر جدا شدند . و خدا رحمت فرستد بر محمد و آل محمد .
832 / 16 . محمد بن حسن روايت كرده است از سهل بن زياد ، از محمد بن على و عبيداللَّه بن مرزبان ، از ابن سِنان كه گفت : داخل شدم بر ابوالحسن حضرت امام موسى كاظم عليه السلام ، يك سال پيش از آنكه به جانب عراق رود و پسرش على بن موسى الرّضا عليه السلام در پيش روى آن حضرت نشسته بود . پس به من نظر كرد و فرمود كه : « اى محمد ، زود باشد كه در اين سال حركتى واقع شود ، پس براى آن جزع مكن » .
محمد مىگويد كه : عرض كردم كه : چه واقع شد ؟ فداى تو گردم ، كه آنچه ذكر فرمودى ، مرا مضطرب گردانيد . فرمود كه : « مىروم به سوى اين جبّار متكبّرِ ( يعنى : مهدى عبّاسى ) امّا بدان كه بدى از او نسبت به من به ظهور نمىرسد ، و نه از كسى كه بعد از او خواهد بود » ( يعنى :
هادى ، پسر آن ملعون ) .
محمد مىگويد كه : عرض كردم : فداى تو گردم ، بعد از آن ، چه خواهد بود ؟ فرمود كه :
« خدا ستمكاران را گمراه مىگرداند و به خود وا مىگذارد ، و خدا آنچه خواهد ، به فعل مىآورد » .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١١٩