شده است ؛ زيرا كه پدر مرا غير از من فرزندى نيست » .
836 / 4 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از جعفر بن يحيى ، از مالك بن اشْيَم ، از حسين بن بشّار كه گفت : ابن قِياما عريضهاى به خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام نوشت و سخنش در آن عريضه اين بود كه چگونه تو امام باشى ، با آنكه تو را فرزندى نيست ؟ پس حضرت امام رضا عليه السلام او را جواب فرمود مانند كسى كه به خشم آمده باشد كه : « تو چه مىدانى كه مرا فرزندى نخواهد بود ، و چند روز و چند شب بيش نگذرد تا آنكه خدا مرا پسرى روزى كند كه به واسطهء او ، ميان حقّ و باطل جدا شود » .
837 / 5 . بعضى از اصحاب ما ، از محمد بن على ، از معاوية بن حُكيم ، از ابن ابى نصر روايت كرده است كه گفت : ابن نجاشى به من گفت كه : كيست امام بعد از صاحب تو ؛ ( يعنى :
امام رضا عليه السلام ) و خواهش دارم كه تو او را سؤال كنى تا بدانم ؟ ابن ابى نصر مىگويد كه : بعد از آن ، بر امام رضا عليه السلام داخل شدم و آن حضرت را به ماجرا خبر دادم . فرمود كه : « امام بعد از من ، پسر من است » . بعد از آن فرمود كه : « آيا هيچكس جرأت مىكند كه بگويد : پسر من و او را فرزندى نباشد » .
( و مخفى نماند كه اين كلام ، اگر صريح نباشد در اينكه امام محمد تقى عليه السلام در آن وقت متولّد نشده بود ، لااقل در آن ظهور دارد ، و آنكه گمان كرده كه آن حضرت در حين جواب موجود بوده ، اشتباه كرده است . و مؤيّد اين ، آن است كه در ارشاد شيخ مفيد ، اين تتّمه نيز هست كه : و حال آنكه ابو جعفر عليه السلام متولّد نشده بود . پس چند روز بيش نگذشت تا آنكه آن حضرت عليه السلام متولّد شد ) .
838 / 6 . احمد بن مهران ، از محمد بن على ، از معمّر بن خلاد روايت كرده است كه گفت : در نزد حضرت امام رضا عليه السلام چيزى را مذكور ساختيم ، بعد از آنكه امام محمد تقى عليه السلام از براى او متولّد شده بود ، فرمود كه : « شما را به اين سؤال چه حاجت ؟ اينك ابوجعفر است كه من او را در مجلس خود نشانيدهام ، و او را به جاى خويش قرار دادهام » .
839 / 7 . احمد ، از محمد بن على ، از ابن قياماى واسطى روايت كرده است كه گفت : بر على بن موسى الرّضا عليه السلام داخل شدم و به آن حضرت عرض كردم كه : آيا دو امام در يك وقت مىباشند ؟ فرمود : « نه ، مگر آنكه يكى از اين دو ، ساكت باشد » . به آن حضرت عرض كردم كه :
امام ناطق توئى و تو را فرزندى نيست كه امامِ ساكت باشد . و هنور ابوجعفر از برايش متولّد
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٢٣