خدا سوگند كه سيّد و آقاى من ، همين كه در اينجاست ( يعنى : حضرت امام رضا عليه السلام ) فرمود كه : « زود باشد كه تو را از روى جبر و ستم بگيرند و از خانهء خود بيرون آورده و به مجلسها برند » .
اسحاق بن جعفر ( به جهت تقيّه او را منع كرد و ) گفت : ساكت شو . به درستى كه زنان منسوباند به ضعف عقل ( يا ناتوانى ) . و من گمان ندارم او را كه از اينها كه تو مىگويى ، چيزى گفته باشد .
بعد از آن ، على بن موسى الرّضا عليه السلام به جانب عبّاس التفات فرمود و فرمود كه : « اى برادر من ، من مىدانم كه چيزى شما را بر اين دعوى باطل نداشته ، مگر غرامتها و قرضهايى كه بر شما بار است » . و حضرت به غلام خود فرمود كه : « برو اى سعيد ، و آنچه بر ايشان است ، براى من معلوم كن و قدر آن را سياهه كن ( يا آن را در ذمّهء من قرار ده ) بعد از آن ، قرض ايشان را بده » . و فرمود : « نه به خدا سوگند كه مواسات با شما و احسان به شما را ترك نخواهم كرد ، مادامى كه بر روى زمين راه روم » .
عبّاس گفت كه : به ما نمىدهى ، مگر از زيادتىهاى اموال ما ، و مال ما ( يا آنچه از براى ما است ) در نزد تو ، از اين بيشتر است . حضرت فرمود كه : « هر چه خواهيد بگوييد ؛ زيرا كه عِرض من ، عِرض شما است . و چنان نپنداريد كه عِرض مرا بر باد مىدهيد و خود سالم مىمانيد ، بلكه آنچه با من مىكنيد ، با خود كردهايد . پس اگر نيكى كنيد ، نفع آن از براى شما است در نزد خدا و اگر بدى كنيد ، خدا آمرزنده و مهربان است . به خدا سوگند كه شما مىدانيد و خبر داريد كه امروز كه در آنم ، مرا فرزندى نيست ، و وارثى غير از شما ندارم ، و اگر چيزى را نگاه دارم از آنچه شما گمان مىكنيد ، يا آن را ذخيره كنم ، از براى شما است و بازگشت آن به سوى شما خواهد بود . به خدا سوگند ، كه از آن روزى كه پدر شما رضى الله عنه درگذشته تا امروز ، چيزى را مالك نشدم ، مگر آنكه آن را متفرّق ساختم و به مستحّق دادم ، از آنجا كه ديديد » .
پس عبّاس برجست و گفت : به خدا سوگند كه چنين نيست ، و خدا تو را بر ما زيادتى نداده از روى رأى و انديشه كه پدر نموده باشد ، و ليكن به جهت حسدى ظاهر كه با ما داشت ، و ارادهء آنچه مىخواست ، از آنچه خدا آن را براى او و براى هيچيك روا نمىدارد ، كرد آنچه كرد . و به درستى كه تو مىدانى كه من ، صفوان بن يحيى وكيل تو را كه در كوفه پارچهء سابرى فروش است ، مىشناسم و اگر سالم بمانم ، هر آينه چنان گلوى او را بگيرم كه آب دهان خود
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 117
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١١٧