يزيد مىگويد كه : پس امام موسى عليه السلام فرمود كه : « بعد از آن ، رو كردم به رسول خدا ، و عرض كردم كه : پدر و مادرم فداى تو باد ، همهء فرزندان مرا براى من جمع فرمودى ، پس كداميك از ايشان ، امام است ؟ فرمود كه : آن كسى است كه به نور خدا نظر مىكند ، و به فهم او ، مىشنود و به حكمت او ، سخن مىكند ، درست مىگويد و خطا نمىكند ، و مىداند و جاهل نمىباشد ، در حالتى كه حكم و علم به او تعليم شده ( يا آن را به ديگران تعليم مىدهد ) ، و آن ، همين است . - / و دست پسرم على را گرفت - / و فرمود كه : چه بسيار كم است ماندن تو با او .
پس چون از سفر خويش برگردى ، وصيّت كن و امر خود را اصلاح كن ، و فارغ گردان خود را از آنچه اراده دارى ؛ زيرا كه تو از ايشان بيرون مىروى و با غير ايشان مجاورت مىنمايى ، و چون اراده نمايى كه از مدينه بيرون روى ، على را طلب كن تا تو را غسل دهد و كفن كند ؛ كه همان موجب طهارت و پاكى تو است . و استقامت ندارد ، مگر همين كه على تو را غسل دهد ، و اين طريقهاى است كه پيش از اين ، گذشته ؛ پس در پيش روى او بخواب و برادران على و عموهاى او در پشت سرش صف ببندند ، و او را امر كن كه بر تو ، نه تكبير بگويد .
پس به درستى كه وصى بودن او ، استقامت به هم رسانيد و راست ايستاد و او ولىّ تو است و حال آنكه تو زندهاى . بعد از آن ، جمع گردان از براى او فرزندان خويش را از آنها كه ايشان را به حساب مىآورى ، و اعتنا به شأن ايشان دارى . پس بر ايشان شاهد بگير و خداى عزّوجلّ را شاهد گردان و خدا كافى است كه شاهد باشد » .
يزيد مىگويد كه : بعد از آن ، حضرت امام موسى عليه السلام فرمود كه : « من ، در همين سال محبوس مىشوم و امر امامت مفوّض است به پسرم على كه همنام دو على است : امّا على اوّل ، على بن ابىطالب عليه السلام ، و امّا على آخر ، على بن الحسين عليه السلام است . و خدا به او عطا فرموده فهم على اوّل و حلم و يارى و دوستى در دلهاى مردمان و دين و محنت او را و محنت على آخر و صبر او را بر آنچه ناخوش دارد . و او را جايز نيست كه در باب امامت ، سخن گويد ، مگر چهار سال بعد از مردن هارون » .
بعد از آن ، به من فرمود كه : « اى يزيد ، چون بعد از اين ، به اين موضع بگذرى و امام رضا عليه السلام را ملاقات كنى - و زود باشد كه او را ملاقات كنى - بشارت ده او را كه زود باشد كه او را پسرى متولّد شود كه امين و مأمون و مبارك باشد . و زود باشد كه حضرت امام رضا عليه السلام تو را اعلام كند كه مرا در اين موضع ، ملاقات كرده ، پس در آن هنگام او را خبر ده كه آن كنيزى كه اين
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 105
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٠٥