خداى عزّوجلّ و در او صفتى ديگر است كه از همهء آنچه مذكور شد ، بهتر است » .
پدرم به آن حضرت عرض كرد كه : پدر و مادرم فداى تو باد ، آن صفت چيست ؟
حضرت عليه السلام فرمود كه : « خداى عزّوجلّ بيرون مىآورد از صلب او ، پناه اين امّت و پناه دهندهء ايشان را ( يا فريادرس و فرياد رسندهء ايشان ) و نشانه و نور و فضل و حكمت ايشان ، كه از هر طفلى كه متولّد شده بهتر است ، و از هر نوجوانى خوشتر . خدا به سبب او ، خونها را محافظت مىفرمايد و به وساطت او ، حالتى را كه در ميان مردم است از خصومت و منازعت ، به اصلاح مىآورد . و امور متفرّقه و پراكنده را به او جمع مىكند ، و رخنهها را مىبندد ، و به او برهنه را مىپوشاند ، و گرسنه را سير مىگرداند ، و ترسان را ايمن مىسازد ، و به او باران از آسمان فرو مىآورد ، و بر بندگان خود رحم مىفرمايد ، و از هر مرد رو مويى « 1 » بهتر ، و از هر صاحب نموّى خوشتر است . گفتهء او محكم و استوار و سكوت و خاموشى او ، علم است . از براى مردمان بيان مىكند آنچه را كه در آن اختلاف دارند ، و بزرگ قبيلهء خود مىگردد ، پيش از وقتى كه به حدّ بلوغ برسد » .
پس پدرم به آن حضرت عرض كرد كه : پدر و مادرم فداى تو باد ، آيا آنكه مىفرمايى ، متولّد شده ؟ حضرت فرمود : « آرى ، و سالها بر او گذشته است » . يزيد مىگويد كه : پس كسى پيش ما آمد كه با وجود او ، هيچ سخن نتوانستيم گفت . يزيد مىگويد كه : بعد از آن ، به امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه : پس تو نيز مرا خبر ده به مثل آنچه پدرت مرا خبر داد .
حضرت در جواب فرمود : « آرى ، به درستى كه پدرم عليه السلام در روزگارى بود كه اين زمان چون روزگار او نيست » ( چه تقيّه در اين وقت شديدتر است ) .
من به آن حضرت عرض كردم كه : هر كه به همين سكوت و هيچ نگفتن به جهت تقيّه ، از تو راضى شود ( كه به اين اكتفا كند ) ، لعنت خدا بر او باد !
يزيد مىگويد كه : حضرت امام موسى عليه السلام خنديد و خندهاى سختى كرد ، بعد از آن فرمود كه : « تو را خبر مىدهم اى ابو عُماره ، كه من از منزل خود بيرون آمدم و پسرم فلانى را وصىّ خود گردانيدم ، و پسران خود را در ظاهر با او شريك ساختم ، و در باطن او را وصىّ خود كردم ، و او را تنها و منفرد ساختم . و اگر امر امامت به من مفوّض بود ، آن را در قاسم پسرم
هامش
( 1 ) . ميان سال .