تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 960

مساهمون:

ص٩٦٠
كثرت سم پاهاى خود را يكى پس از ديگرى بلند مى كرد وزمين مى نهاد . آن گاه به من فرمود : اى اصبغ آيا پيام مرا از حسن نشنيدى ؟ گفتم : چرا ، اى اميرمؤمنان ، ولى شما را در حالي ديدم كه دوست داشتم به شما بنگرم وحديثي از شما بشنوم . فرمود : بنشين كه ديگر نپندارم كه از اين روز به بعد از من حديثي بشنوى . بدان اى اصبغ ، كه من به عيادت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رفتم همان گونه كه تو اكنون آمده اى ، به من فرمود : اى أبا الحسن ، برو مردم را جمع كن وبالاى منبر برو ويك پله پايين تر از جاى من بايست وبه مردم بگو : ( هش داريد ، هر كه پدر ومادرش را ناخشنود كند لعنت خدا بر أو باد . هش داريد ، هر كه از صاحبان خود بگريزد لعنت خدا بر أو باد . هش داريد ، هر كه مزد أجير خود را ندهد لعنت خدا بر أو باد ) . اى اصبغ من به فرمان حبيبم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم عمل كردم ، مردى از آخر مسجد برخاست وگفت : اى أبا الحسن ، سه جمله گفتى ، آن را براي ما شرح بده . من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رفتم وسخن آن مرد را بازگو كردم . اصبغ گفت : در اينجا اميرمؤمنان عليه السلام دست مرا گرفت وفرمود : اى اصبغ دست خود را بگشا . دستم را گشودم ، حضرت يكى از انگشتان دستم را گرفت وفرمود : اى اصبغ ، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نيز همين گونه يكى از انگشتان دست مرا گرفت ، سپس فرمود : هان ، اى أبا الحسن ، من وتو پدران اين امتيم ، هر كه ما را ناخشنود كند لعنت خدا بر أو باد . هان كه من وتو مولاي اين امتيم ، لعنت خدا بر آن كس كه از ما بگريزد . هان كه من وتو أجير اين امتيم ، هر كه از اجرت ما بكاهد ومزد ما را ندهد لعنت خدا بر أو باد . آن گاه خود آمين گفت ومن هم آمين گفتم . اصبغ گويد : سپس امام بيهوش شد ، باز به هوش آمد وفرمود : اى اصبغ ، آيا هنوز نشسته اى ؟ گفتم : آرى مولاي من . فرمود : آيا حديث ديگرى بر تو بيفزايم ؟