تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
مى رسد ومدافعى نمى يابد وبچه اش را از آن زدن سقط مى كند واز شدت همان ضرب جان مىسپارد . ( 1 ) پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم گويد : گفتم : إنا لله وإنا إليه راجعون ، پروردگارا ، پذيرفتم وتسليم هستم وتوفيق وصبر از توست . گفتند : وتو را از آن دختر به همسرى برادرت دو فرزند است كه يكى از مكر وحيله مى كشند و
هامش
( 1 ) - ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان 1 / 268 در شرح حال أحمد بن محمد سرى بن يحيى بن أبي دارم محدث كوفي گويد : ( محمد بن أحمد بن حماد كوفي حافظ پس از آن كه تاريخ مرگ أو را ياد كرده گويد : أو در بيشتر عمرش درست عقيدة بود اما در أواخر عمر بيشتر ، تبهكاريها ( ى خلفا ) را بر أو قرائت مى كردند . روزى در مجلس أو بودم ومردى بر أو چنين مى خواند : فلانى با لگد به سينه فاطمه زد به طورى كه كودك خود محسن را سقط كرد . . . ) . وابن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة 14 / 193 گويد : ( أبو جعفر نقيب گفت : هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم خون هباربن اسود را مباح كرد از آن رو كه زينب دختر آن حضرت را ( هنگام هجرتش به مدينه ) ترسانيد وأو بچه اش را سقط كرد ، معلوم است كه اگر زنده بود بي شك خون كسى را كه فاطمه را ترسانيد وأو بچه اش را سقط كرد مباح مى نمود ) . وشهرستانى در ملل ونحل 1 / 57 گويد : ( إبراهيم بن يساربن هانى نظام گفته است : دومى در روز بيعت با أولى لگد به شكم فاطمه زد وأو بچه انداخت ، وفلانى فرياد مى زد كه خانه اش را با هر كه در آن است آتش بزنيد ، در صورتي كه در خانه جز على وفاطمه وحسن وحسين عليهم السلام كسى نبود ) . وبلاذرى ( متوفاى 279 ) در أنساب الأشراف 1 / 586 گويد : ( أولى نزد على براي بيعت گرفتن فرستاد وأو بيعت نكرد ، پس خودش آمد ومشعلى روشن به دست داشت ، فاطمه جلو در با أو روبرو شد وگفت : اى پسر . . . آيا مى خواهى خانه را بر سرم آتش بزنى ؟ أو گفت : آرى ، اين أكيدا مطابق همان چيزى است كه پدر آورده است ) . وابن عبد ربه اندلسى در عقدالفريد 5 / 13 گويد : ( كساني كه از بيعت با أولى سر برتافتند على وعباس وزبير وسعد بن عباده بودند . على وعباس وزبير در خانه فاطمه نشستند تا آن كه أولى مردى را - كه راوي نام برد - به سوى آنان فرستاد تا از خانه فاطمه خارج شوند وبه أو سفارش كرد كه اگر سرباز زدند با آنان نبرد كن ، أو هم با شعله اى از آتش پيش آمد بدين قصد كه خانه را بر سر آنان آتش زند ، فاطمه آنها را ديد وگفت : اى پسر . . . آمده اى كه خانه ما را آتش بزنى ؟ گفت : آرى ) . ابن قتيبة دينورى ( متوفاى 276 ) در الإمامة والسياسة 1 / 12 گويد : ( پس ( دومى ) هيزم خواست وگفت : سوگند به آن كه جانم در دست أو است يا خارج شويد يا آن كه خانه را بر سر اهلش آتش خواهم زد ، به أو گفتند : اى . . . فاطمه در اين خانه است ! گفت : گرچه أو هم در خانه باشد ! )