درخت خرما در مدينه داشته باشم درهمى از أموال عمومى شما براي خود
بر نمى دارم ، بايد به خودتان راست بگوييد ( وخود را نفريبيد ) ، آيا فكر مى كنيد
من كه ( به حق ) خود را محروم مى كنم ( به ناحق ) به شما خواهم داد ؟
عقيل - كرم الله وجهه - برخاست وگفت : تو را به خدا ، آيا من وغلامي سياه در
مدينه را برابر مى دارى ؟ فرمود : بنشين ، مگر جز تو كسى در اينجا نبود كه سخن
گويد ! تو هيچ برترى بر أو ندارى جز به سابقه ايمانى يا تقواى الهى ( وآن هم
پاداش در آخرت دارد ودخلى به سهميه مالي ندارد ) . ( 1 )
11 - وگويد : أبو إسحاق همداني روايت كرده كه : دو نفر زن يكى عرب
وديگر از موالى ( غيرعرب ) خدمت علي عليه السلام رسيدند واز آن حضرت مالي
درخواستند ، حضرت چند درهم ومقدارى خوراكى به تساوى به آنان داد . زن
عرب گفت : من زنى از عرب هستم واين زن عجم است ! فرمود : به خدا سوگند
من در اين أموال عمومى ترجيحى براي فرزندان إسماعيل بر فرزندان إسحاق
نمى بينم . ( 2 )
12 - مولى صالح كشفى حنفي گويد : شبى اميرمؤمنان عليه السلام به بيت المال رفت تا
به حساب تقسيم أموال بپردازد طلحه وزبير بر آن حضرت وارد شدند ، امام عليه السلام
چراغى را كه در برابرش روشن بود خاموش كرد وفرمود تا چراغ ديگرى از
خانه آورند . آنها از علت اين كار پرسيدند ، فرمود : روغن آن از بيت المال تهيه
شده بود وروا نبود كه در نور آن به كار شخصي شما بپردازم . ( 3 )
13 - اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : به خدا سوگند عقيل را ديدم كه فقر أو را از پا
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار 41 / 131 .
( 2 ) - همان / 137 .
( 3 ) - المناقب المرتضوية / 365 .