تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
سوگند تنها از قرآن به اندازه اى كه در نماز مى خوانم چيزى نمى خوانم ( وياد ندارم ) . فرمود : نزديك من بيا ، نزديك شدم ، حضرت در گوشم سخنى گفت كه نفهميدم وندانستم چه گفت ، آن گاه فرمود : دهانت را باز كن ، وآب دهان در دهانم افكند ، به خدا سوگند هنوز از خدمتش قدم بر نداشته بودم كه همه قرآن را با اعراب وهمزه حفظ شدم وپس از آن هرگز محتاج نشدم كه درباره قرآن از كسى سؤال كنم . سعد گويد : داستان زاذان را براي امام باقر عليه السلام باز گفتم ، فرمود : زاذان راست گفته است ، أمير مؤمنان عليه السلام براي زاذان به اسم أعظم دعا كرد كه استجابت آن ردخور ندارد . ( 1 ) 6 - اصبغ بن نباته گويد : خدمت أمير مؤمنان عليه السلام نشسته بودم وآن حضرت ميان مردم داورى مى كرد كه جماعتى وارد شدند ومرد سياه كت بسته اى هم با آنان بود ، گفتند : اى أمير مؤمنان ، اين دزد است . فرمود : اى مرد سياه ، دزدى كرده اى ؟ گفت : آرى اى أمير مؤمنان . فرمود : مادر به عزا اگر بار دوم اقرار كنى دستت را مى برم ، گفت : آرى مى دانم اى مولاي من ، فرمود : واي بر تو ، بنگر چه مى گويى ، آيا دزدى كرده اى ؟ گفت : آرى اى مولاي من . در اينجا حضرت فرمود : دستش را ببريد كه بريدن دست أو واجب گشت . دست راستش را بريدند ( 2 ) وآن را در حالي كه خون از آن مىچكيد به دست چپ گرفت وبه راه افتاد . در راه با مردى به نام ابن كواء ( كه از خوارج بود ) روبرو شد ، وى گفت : اى مرد سياه ، چه كسى دستت را بريد ؟ گفت : دستم را سرور أوصيا وپيشواى سپيد چهرگان وشايسته ترين كس به ( ولايت بر ) مردمان علي بن
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار 41 / 195 . ( 2 ) - منظور چهار انگشت دست راست است . ( م )