تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
وضاق القوم ذرعا من نباها * فأنت لها أبا حفص أمين لأنك قد حويت العلم طرا * وأحكمك التجارب والشؤون وخلفك الإله على البرايا * فحضك فيهم الحظ الثمين ( اگر روزى مشكلات وارد شوند وبزرگان در فهم آن حيران مانده ، ومردم از فهم آن ناتوان گردند تو - اى أبا حفص - حلال آن مشكلات خواهى بود ، زيرا تو بر همه جوانب علم دست يافته اى وتجربه ها وكارها تو را به مقام حكمت رسانده اند . وخداوند تو را بر آفريدگان خليفه ساخته ، بنابر اين بهره تو در ميان آنان بهره گران سنگ وارزشمندى است ) . عمر بن عبد العزيز ، بني هاشم وبنى أمية وطوايف قريش را گرد آورد ، آن گاه به پدر آن زن گفت : اى پير مرد ، تو چه مى گويى ؟ گفت : اى اميرمؤمنان ، من دختر خود را به همسرى اين مرد در آوردم وأو را با بهترين جهازيه اى كه در شأن أمثال أو است به خانه أو فرستادم ، تا چون هنگام خير وصلاحى كه از أو اميد مى داشتم فرا رسيد سوگند دروغ به طلاق أو خورد وبا اين حال مى خواهد به همسرى أو باقي بماند ! عمر بن عبد العزيز گفت : اى پير مرد ، شايد أو همسرش را طلاق نداده است ، بگو بدانم أو چگونه سوگند خورده است ؟ گفت : سبحان الله ! شكسته شدن ودروغ بودن سوگندى كه أو خورده روشن تر از آن است كه در دل من با اين سن ودانشى كه دارم كمترين ترديدى باقي نهد ، با أو سوگند ياد كرده كه على بهترين افراد اين أمت است واگر نه همسرش سه طلاقه باشد . عمر رو به شوهر كرد وگفت : تو چه مى گويى ؟ آيا اين چنين طلاق داد ه اى ؟ گفت : آرى . در اين حال مجلس از جا كنده شد وبنى أمية همه نگاه مى كردند ولى كسى دم نمى زد وهمگى به چهره عمر مى نگريستند . عمر لختى سر به زير