( پس هر گاه دوست أو را ديدى حكم به كرامت وجود ( در أو ) بكن ) .
( وهر گاه دشمن أو را ديدى كه به ريسمان انكار أو آويخته ، بدان كه وجود أو
از ريشه پدران يهودي سر بر آورده است ) .
ديگرى گويد :
بغض الوصي علامة معروفة * كتبت على جبهات أولادالزنا
من لم يوال من الأنام وليه * سيان عند الله صلى أم زنى
( دشمنى على نشان معروفي است كه بر پيشانى زنازادگان نقش بسته است ) .
( هر يك از مردم كه ولى خود را ( يا دوست أو را ) دوست ندارد ، نزد خدا
يكسان است كه نماز بخواند يا دامن بيالايد ) . ( 1 )
صاحب بن عباد
حب علي بن أبي طالب * يميز الحر من النغل
إذا بدا في مجلس ذكره * يصفر وجه السفلة النذل
لاتعذلوه واعذلوا أمه * إذ آثرت جارا على البعل ( 2 )
( دوستى علي بن أبي طالب مرد آزاده پاك نژاد را از بد نژاد جدا مى سازد ) .
( چون در مجلسي يادى از أو شود رنگ از رخ آدم پست وحقير مىپرد ) .
( چنين كسى را سرزنش نكنيد بلكه مادرش را سرزنش كنيد كه همسايه را بر
شوهر خود ترجيح داده است ) .
شاعرى ناشناس
من كان ذا علم وذا فطنة * وبغض أهل البيت من شأنه
هامش
( 1 ) - أسنى المطالب / 59 آن را در حاشية از علامه دوريستى كه تا قبل از سال 465 حيات داشته ،
آورده است .
( 2 ) - ديوان : صاحب بن عباد ، ص 260 ، ط بيروت .