از آن سالى ( 1158 . ه ) كه آن پيمان ما بين محمد بن عبد الوهاب و امير سعودى بسته شده به ترتيب فرزندانشان اين پيمان را محترم مىشمارند و تمام پستهاى حساس و ثروتهاى تحت الارضى و فوق الارضى حجاز را ميان خود تقسيم كرده خودشان در عيش و نوش و ناز نعمت بهسر مىبرند و بر مردم مانند بردگان حكومت مىكنند .
در اينجا براى من سؤالى پيش مىآيد كه : آيا محمد بن عبد الوهاب براستى يك پيشواى مذهبى و رهبر دينى بود ، يا مردى جاهطلب كه عقائد وهابيگرى را وسيلهاى براى رسيدن به اهداف خود قرار داد بود ؟
پاسخ اين سؤال باتوجه به دو موضوع روشن مىشود :
اول : بايد ديد يك رهبر دينى و پيشواى مذهبى بايستى داراى چه شرايط و خصوصياتى باشد كه از ديگر رجال متمايز گردد ؟
دوم : تاريخ زندگانى محمد بن عبد الوهاب را بايد به دقت مطالعه كرد تا ديد آن شرايط با او تطبيق مىكند يا نه ؟
اما شرايطى كه يك مرد الهى و پيشواى دينى به معناى واقعى بايد داشته باشد و وظايف و مسئوليتهايى كه به عهده دارد اين است كه بداند مسائل اعتقادى براساس اختيار و ميزان فهم و درك است نه از روى اكراه و به زور شمشير « 1 » .
هامش
( 1 ) . گاه مىگويند : اسلام دستور داده مسلمانى را كه مرتد مىشود ، بكشند .
گفتم : بله ، زيرا چنين كسى ، عهدى را كه به واسطه اسلام ، با خود بسته ، زير پا گذاشته است و هركس بعد از بستن عهد و پيمان ، پيمانشكنى كند ، قطعا مانند قاتل و دزد ، گناهكار -