در اين دو آيه هر دو ( زكريا و مريم ) به خداوند عرضه مىدارند كه بشارت فرزند پسر به آنها غير ممكن است ، زيرا همسر زكرياى نبى كهنسال است در حالىكه در سنين جوانى هم عقيم بوده است و مريم نيز هنوز ازدواج نكرده است و چنين چيزى در نزد او هم محال به نظر مىرسد .
و جواب خداوند به هر دوى آنها :
قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ
نشان مىدهد كه حداقل بين حالت زكريا و حالت مريم مشابهت وجود دارد چه رسد به اينكه ارتباطى تام بين اين دو بشارت و واقعه مىباشد .
مشابهت بين اين دو بشارت در سورهء مريم آمده است :
أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ .
قصهء زكريا از اين قرار است كه وى به كهنسالى رسيده بود و خوفناك بود بعد از او جانشين شايستهاى نداشته باشد و مسير دعوت الهىاش به انحراف كشيده شود و عدهاى منتظر مرگ او بودند تا به اهداف شومشان برسند ، در اينجا است كه نقش مريم و فرزندش در تصديق دعوت يحيى و تكميل رسالت زكريا و حفظ آن دو از نقشههاى شوم يهود روشن مىگردد .
پس در واقع مريم عليها السلام در جايگاه دفاع و تصديق رسالت زكريا و محافظت يحيى از تكذيب قومش و غصب خلافت توسط آنها مىباشد .
و خواهيم گفت كه در اين جهت هم شباهتى تام بين فاطمهء زهرا و مريم وجود دارد ؛ فاطمهء زهرا هم با توجه به اينكه حجت الهى بود خلافت رسول خدا را كه در امير المؤمنين تجلّى يافته بود ثابت فرمود و با جديّت تمام كسانى كه در صدد غصب خلافت از آل البيت بودند را مفتضح گردانيد و بيشترين دفاعها را از ولايت و خلافت الهى فرمود . همانطور كه در