أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً
: آيا شما منكرين قيامت و شيفتگان دنيا تصور ميكنيد كه به بازى و باطل آفريده شدهايد و هدف و حكمتى در آفرينش شما نيست - مثل :
« أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً »
( قيامت 36 : آيا انسان گمان مىكند كه مهمل گذارده مىشود ؟ ) بطور كلى مقصود اين است كه : انسان نبايد گمان كند كه آفريده شده تا هر كارى كه ميخواهد بكند و در برابر كردارش مؤاخذه نشود . البته چنين آفرينشى بيهوده است . زيرا كسى كه كارى كند كه نه خود نفع برد نه ديگرى ، كار بيهوده كرده است . . . بديهى است كه خداوند بىنياز است و از خلقت انسان نفعى نمىبرد . بنا بر اين بايد فائدهء خلقت به خود انسان برسد . يعنى انسان عبادت كند و پاداش بگيرد . نتيجه اين است كه در روز قيامت بايد ميان گنهكار و عاصى فرق گذاشته شود .
وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ
: آيا گمان ميكنيد كه به حكم ما برگردانده نميشويد و به جايى كه جز ما حكومت ندارد آورده نميشويد ؟
فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ
: خداوند كه مقتدر و صاحب اختيار بر حق است ، از وصف جاهلان برتر است و شريك و فرزند ندارد .
برخى گويند : يعنى خدا برتر است از اينكه كار بيهوده كند .
ملك حق ، يعنى كسى كه ملك هستى از آن اوست و مالكيت ديگران در قبال مالكيت او مستعار و غير حقيقى است . بعلاوه او مالك اشياء است از جميع وجوه و ديگران مالكيتشان از جميع وجوه نيست .
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
: حق چيزى است كه اعتقاد به آن مطابق واقع باشد . پس هر كس معتقد است كه خداوند يگانه است و او را شريكى نيست ، عقيدهاش مطابق واقع و صحيح است .
هامش
( يعنى همانطورى كه شما مىگوييد ، مدت اقامت شما در قبر يا در دنيا كوتاه بوده است ، ولى اى كاش شما اين مطلب را در دنيا مىدانستيد و قيامت را انكار نميكرديد . البته تمنى و ترجى در مورد خداوند مجازى است نه حقيقى .