خالق خود را ترك كرد و در برابر سنگى به نيايش پرداخت ؟ به نظر تو او چگونه آدمى است ؟ برخى گويند : كسى كه اطاعت هواى نفس خود كند ، هواى خود را خداى خود ساخته است .
أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا
: آيا تو كفيل و حافظ اويى و او را از پيروى هوى و هوس و پرستش بت باز ميدارى ؟ يعنى تو چنين نيستى . برخى گويند : يعنى آيا تو مىتوانى كسى را كه فكر و تدبر نميكند ، هدايت كنى ؟ يعنى نميتوانى . چون وكيل كسى است كه كفايت كند و كفايت كردن قدرت لازم دارد و قدرت كفايت ، مخصوص خداست .
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ
: آيا گمان ميكنى اكثر آنها سخن ترا به قصد فهميدن مىشنوند يا در بارهء گفتار و معجزات تو تعقل مىكنند ؟ يعنى چنين گمانى در بارهء آنها نداشته باش .
إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا
: آنها مثل چهار پايانند كه مطالب را مىشنوند ، اما تعقل نميكنند . بلكه از چهارپايان هم گمراهترند . زيرا تمكن بر معرفت دارند و معرفت پيدا نميكنند . اما چهارپايان تمكن ندارند . علاوه بر اين حيوانات به الهام خدايى سود و زيان خود را تشخيص ميدهند و كارى كه برايشان زيان داشته باشد ، انجام نميدهند . اما اينها راه هلاك و نجات را شناختهاند و از راه نجات فرار ميكنند و در پى گمراهيند . بنا بر اين از حيوانات گمراهترند .
پس از آن تشويق مىكند كه انسان در بارهء دلائل يگانگى و قدرت كاملهء خداوند بينديشد ، مىفرمايد :
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
: خطاب به پيامبر و مقصود همهء مكلفين است . يعنى آيا به كار خداى خود نمينگرى كه چگونه سايه را گسترش ميدهد ؟
مقصود تحولات سايه است از بامداد تا شام . گسترش سايه بهنگامى است كه خورشيد مخفى باشد . هم چنان كه سايهء بهشت بواسطهء نبودن خورشيد هميشه گسترده است .
ابو عبيده گويد : سايه آن چيزى است كه بوسيلهء آفتاب برچيده شود . مثل